۲۳۶۸۰ نتیجه برای موضوع مقاله:
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۴۰۰ )
چکیده
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۰-۱۴۰۰ )
چکیده
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
هدف پژوهش پیش رو مطالعۀ جوانبی از مسأله معنای ضمنی است که نشان میدهند زبان برای بیان این معنا آن را شاخص گذاری میکند. از این رو، مواردی که در اینجا بررسی شده اند، در وهلۀ اول، میبایست مستمسکی برای ایجاد حساسیت به ظرافتهای خارق العاده زبان برای پردازش این معنا تلقی شوند که در پیش فرض ما، تنها در صورتی به درستی شناخته میشود که پویایی ذاتی اش را به آن برگردانیم و مسیر تحولش را برای هریک از گزاره ها به صورت انحصاری دنبال کنیم. در عین حال، نتایج به دست آمده این فرصت را در اختیار ما قرار داد که با بهبود برخی آرای گذشته به پیشبرد مباحث این حوزه یاری رسانیم. خوانش ما از موضوع و نتایج تحلیلها این باور را نزد ما تقویت کرد که اظهارنظر درباره معنای ضمنی بدون توجه به فرآیند تولید آن آمیخته به نوعی دگماتیسم خواهد بود که رفع آن در گروی اذعان به نقشی است که معنای صریح در این میان دارد، چرا که به نظر ما معنای صریح و ضمنی دو ساحت جدا و مستقل از یکدیگر نیستند.در نتیجه در طول بحث کوشیده ایم تا متغیرهایی را که از گزاره ای به گزارۀ دیگر و از بافتی به بافت دیگر متحول میشوند و ممکن است نادیده گرفته شوند، در تحلیلها دخالت داده تا بتوانیم علیرغم جهت گیریهای خود که در بستر مجموعهای از تعاریف جدید شکل میگیرند، همچنان در اظهارنظر نسبی گرا باقی بمانیم. ...
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
بررسی معنای واژه با رویکرد معناشناسی شناختی، از رهگذر شبکه شعاعی، تغییر معنای واژه در بافتهای مختلف را در قالب الگویی نظاممند تحلیل میکند. در این نگرش، واژه معنای مرکزی دارد که این معنای مرکزی در مفاهیم فرعی نیز مشاهده میشود. بر این اساس معانی فرعی که برای واژه مطرح میشود به گونهای با معنای مرکزی گره میخورد و شبکه معنایی شکل میگیرد. با توجه به اینکه این نظریه میتواند توسعه های معنایی واژه را تبیین کند و چگونگی به وجود آمدن آنها را روشن سازد لذا بر آن شدیم تا با روش توصیفی تحلیلی برای تبیین شبکه معنایی ذکر در قرآن از آن بهره ببریم. پرداختن به واژه ذکر در ذیل این نظریه، ما را به نتایجی میرساند که به قرار زیر است: یادآوری ارادی زبانی الله به همراه حضور قلب معنای مرکزی واژه ذکر است. این معنا هسته مرکزی شبکه معنایی منسجمی به شمار میرود که از شش معنای شعاعی مبتنی بر معنای نخست تشکیل شده است. نسبت دوری و نزدیکی این معانی به معنای مرکزی با توجه به میزان فراوانی داده، مورد بازخوانیشده، و میزان ایمانی که به سبب آن بازخوانی صورت میگیرد، متفاوت است.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
مهارت نوشتن یکی از مهارتهای دشوار در یادگیری هر زبانی است. زبان آموز باید کلمات مناسب را انتخاب کرده و آنها را در چارچوبی درست قرار دهد. گاهی این دشواری به سبب کثرت قواعد زبان عربی و پیچیدگی آن برای عربیآموزان فارسی زبان دوچندان میشود. از طرفی، در مهارت نوشتن، هدف یادگیری همه قواعد زبان نیست، بلکه دستورزبان باید در خدمت محتوا باشد. بنابراین انتخاب قواعدِ ضروری و اولویتبندی آموزش این قواعد در پیشبرد یادگیری آسانتر و سریعتر نگارش عربیِ توسط زبانآموزان حائز اهمیت است. در این پژوهش با تکیه بر روش توصیفی -تحلیلی و با استفاده از پرسشنامه به سطحبندی دستور زبان عربی پرداختیم تا به تسهیل و تسریع فرآیند آموزش و یادگیری مهارت نوشتن به زبان عربی توسط دانشجویان کارشناسی رشته زبان و ادبیات عربی کمک نماییم. برای رسیدن به این هدف، پرسشنامه ای محقق ساخته را بین ۱۶ استاد و متخصص زبان عربی توزیع کردیم تا اولویتهای دستور زبان عربی را در سه سطح مبتدی، میانی و پیشرفته مشخص نمایند. براساس نظرات متخصصان، مؤلفه های ترتیب سازه و ادوات استفهام برای تدریس در سطح مبتدی، مؤلفه های اسم موصول و ساخت سببی و نظام حالت برای سطح میانی، و دو مؤلفه وجه فعل و نمود برای سطح پیشرفته سطحبندی شدند. همچنین نتایج نشان داد که اکثر متخصصان بر رعایت اولویت ارائه قواعد مشابه در مراحل اولیه آموزش تاکید دارند و به تبع تدریس موارد مختص زبان عربی و نیز قواعد متفاوت بین زبان فارسی و عربی را برای سطوح بالاتر مناسب میدانند.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
هدف پژوهش حاضر، ارزیابی مهارت ارتباطی کاربردشناختی در بیماران بزرگسال آسیبدیده نیمکرۀ راست و چپ فارسیزبان با استفاده از نسخه فارسی «پروتکل ارزیابی مهارتهای ارتباطی مونترال (ام. ای. سی.)» بود. ۱۰ بیمار آسیبدیده نیمکرۀ راست و چپ فارسیزبان که دچار سکته مغزی شده بودند، جامعه آماری پژوهش را تشکیل میدادند. دو دسته آزمون در پژوهش حاضر مورد استفاده قرار گرفتند :آزمونهای غربالگری و خردهآزمونهای مهارت کاربردشناختی پروتکل ارزیابی مهارتهای ارتباطی مونترال (ام. ای. سی). عملکرد بیماران آسیبدیده نیمکره راست و آسیبدیده نیمکره چپ در این خردهآزمونها به صورت انفرادی، درونگروهی و بینگروهی با یکدیگر مقایسه و با استفاده از روشهای آماری توصیفی و استنباطی تحلیل شدند. یافتهها نشان دادند که بین عملکرد دو گروه بیماران آسیبدیده نیمکره راست و آسیبدیده نیمکره چپ در خردهآزمونهای مهارت ارتباطی کاربردشناختی تفاوت وجود دارد، اگرچه بر مبنای تحلیلهای آمار استنباطی این تفاوت عملکرد معنیدار نبود. نتایج حاکی از آن بودند که آسیب به هر دو نیمکره راست و چپ مغز منجر به بروز اختلال در مهارت کاربردشناختی میشود، اما آسیب به نیمکره راست با شدت اختلالات بیشتری همراه است. در رابطه با جایگاه آسیب مغزی و بروز اختلالات کاربرد شناختی نتایج پژوهش این نظر را تأیید مینماید که آسیب به لوب گیجگاهی و نواحی پیرامون آن در نیمکره راست مغز میتواند منجر به بروز اختلال در مهارت کاربردشناختی شود. نتایج کلی پژوهش حاکی از نقش مهم نیمکره راست در پردازش مهارت کاربردشناختی نسبت به دیگر نواحی مغزی در نیمکره چپ است.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
هر روایت یا داستان علاوه بر عناصر اصلی چون زمینه، مضمون، پی رنگ و کشمکشها نیازمند یک عنصر اصلی دیگر به نام شخصیت است. این شخصیت است که به هر یک از این عناصر معنی و جان بخشیده و از روایت، روایت میسازد. شخصیتپردازی در واقع جان بخشیدن و خلق انسان از عناصر گفتمان داستانیست. آفرینش و پرداخت شخصیتها در قلمرو داستان و هنر، امری ظریف و بدیع است که به آن "شخصیتپردازی" اطلاق میگردد. این فرآیند، به خلق کاراکترهایی میانجامد که برای مخاطب، باورپذیر، گیرا و قابل فهم باشند. شخصیتپردازی پلی ارتباطی میان ذهن خواننده یا بیننده و دنیای داستان برقرار میکند و او را قادر میسازد تا با شخصیتها همذات پنداری کرده، احساساتشان را درک نماید و نسبت به اعمال و انگیزههایشان کنجکاو شود که بر جذب مخاطب می افزاید.پیکره پژوهش مجموعۀ داستان کوتاه محمد آصف سلطان زاده نویسنده افغانستانی است. پژوهش حاضر با تکیه بر میزان توانمندی سلطانزاده در راستای استفاده و پرداخت به شخصیت های داستانی و به شیوهی توصیفی-تحلیلی صورت گرفته و کوشش بر این بوده است که به تحلیل استفاده از عنصر شخصیتپردازی و همچنین به شیوه تعامل دو حوزه کاربردشناسی و سبک شناسی در سه داستان کوتاه از مجموعه ی "نوروز فقط در کابل باصفاست"و با درنظر گرفتن چارچوب نظری کالپپر (۲۰۱۷) بپردازد. نتایج این پژوهش نشان داد که شخصیت پردازی همواره تابع سه عنصر درجه نظارت روایی ، دیالکتیک خود و دیگری و معانی صریح و ضمنی در کلیت گفتمان داستانی است که نویسنده به خوبی از آن ها بهره برده است.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
نیکزیستی، پدیدههایی چون سلامت روان، رضایت از زندگی، نگرش مثبت و احساس خوشبختی را دربر میگیرد. پژوهش حاضر به رابطه زبان و نیکزیستی میپردازد و مدعی است که شاخصهای نیکزیستی در واژههای زبان متجلی میشوند. مثلاً شاخص شادکامی در زبان با واژههای خاصی مانند شاد، خوشحالی و رضایت، نمود مییابد. چارچوب نظری پژوهش حاضر زبانشناسی زیستمحیطی است. روش پیکره بنیاد است. دادههای پیکره از پژوهش دبیرخانه هوش هیجانی آموزش و پرورش منطقه یک تهران در سال ۱۳۹۵ استخراج شده است. در این پژوهش وضعیت نیکزیستی ۱۰۹۵ نفر از دانشآموزان دبیرستانی دوره اول و دوم دخترانه و پسرانه دولتی و غیردولتی منطقه یک تهران مورد سنجش قرار گرفته است. پاسخ دانشآموزان درباره ملاکهای خوشبختی، مبنای پژوهش حاضر قرار گرفته است. پیکره حاضر شامل ۱۱۶۱ نوع واژه است که ۳۵،۴۵۵ نمونه دارد. از این تعداد واژههای محتوایی مربوط به شاخصهای پنجگانه نیکزیستی یعنی مشغولیت (شغل و سرگرمی)، پشتکار، روابط و شادکامی در چارچوب نقشه معنایی جیاکی وو و همکاران(JiaqiWu et al.,۲۰۱۷) به روش بالا به پائین استخراج شد. و با استفاده از نرمافزارهای اکسل ارائه و بهکمک اسپیاس اس تحلیل شد. نمونههایی از واژههای نشاندهنده شاخص نیکزیستی شادکامی عبارتند از: آرامش، امکانات، شاد، سالم، تفریح، سلامتی، شادی، عالی، خوش، لذت، آرام، خوشحال، راضی، ایمان، رضایت، برخوردار، خوشحالی، نشاط، تفریحات. یافتههای پژوهش نشان میدهد که تعداد ۶۸۴۵ واژه از واژههای پیکره( حدود ۳۵,۷%) مرتبط با نیکزیستی بوده و ثابت میشود که میان شاخصهای نیکزیستی و واژههای تولیدشده رابطه معنیداری وجود دارد.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
تشدید یکی از ویژگیهای بارز زبان شهمیرزادی، یکی از زبانهای ایرانی نوی غربیِ شمالی و زبان مردم شهر شهمیرزاد در استان سمنان، است. در پژوهش حاضر، نمونههای تشدید در زبان شهمیرزادی در مقولههای فعل، اسم و صفت و در جایگاههای درونتکواژی و میانتکواژی گردآوری شده است. دادههای پژوهش با انجام مصاحبه با ۵ گویشور بومی زن و مرد شهمیرزادی در گروههای سنی میانسال تا سالمند با سطح سواد ابتدایی یا بیسواد تا کارشناسی گردآوری شده و در چارچوب نظریۀ بهینگی تحلیل شده است. بررسی دادهها نشان میدهد که بسیاری از موارد تشدید در زبان شهمیرزادی حاصل فرایند همگونی کامل همزمانی و درزمانی است. همچنین مرتبهبندی محدودیتها در این زبان نشان میدهد که در شهمیرزادی الگوهای همگونی پیشرو و پسرو بهترتیب تابع دو مرتبهبندی خاص از محدودیتهای شیوه و جایگاه تولید است و همگونی دوسویه نیز از برآیند همین دو مرتبهبندی به دست میآید.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
نظام معنایی و تعاملی اریک لاندوفسکی بر اساس چهار الگوی «برنامهمداری»؛ «مجاب سازی»؛ «تصادف و تطبیق» بنا شده است که به ترتیب بر اساس اصول «قاعده مندی»، «نیت مندی»، «شانس» و «امر احساسی» تعریف شده است. طبیعتاً امکان پیاده سازی این الگو در حوزه های معرفتی و دینی وجود دارد که در آنها با پراتیکهای تعاملی سوژهها قابل انطباق است و بر این اساس میتوان تنوع و تفاوت پراتیکهای شخصیتی دینی با این الگو مورد خوانش قرار داد. از گفتمانهایی که در قرآن کریم وجود دارد، گفتگوها و پراتیکهای تعاملی حضرت یوسف با دیگر اشخاص سوره است. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و با با تکیه برچارچوب نظری اریک لاندوفسکی، گفتوگوها و پراتیکهای تعاملی داستان یوسف را مورد بررسی قرار داده و ارتباط میان این الگو و شخصیتهای سوره یوسف را تبیین کرده است. دستآورد کلی پژوهش نشان میدهد که سوژهها و پراتیکهای تعاملی براساس چهار نظام معنایی به صورت بیناتعریفی از یکدیگر تشخیص داده میشوند و هر کدام از شخصیتهای داستان بر اساس یکی از چهار نظام معنایی قابل انطباق و رهگیری است؛ ازجمله: پراتیکهای تعاملی حضرت یوسف(ع) است که بر اساس نوع بینش و ایدئولوژی که به مبدأ و مقصد هستی دارد، در چارچوب نظام معنایی برنامهمدار قرار میگیرد و دیگر شخصیتها نیز بر اساس نوع بینش و اهدافی که دنبال میکنند در یک یا دو نوع از این نظام معنایی قابل بحث و انطباقاند.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
جایگزینی واجِ زبان وامدهنده با واجی از زبان وام گیرنده«جایگزینی واج» نامیده میشود. تا به حال جایگزینی واکه ها در وامواژهها بیشتر مورد توجه محققان بوده است ولی بررسی جایگزینی همخوان کمتر مورد بحث قرار گرفته است بخصوص از دیدگاه نظریه بهینگی (پرینس و اسمولنسکی، ۲۰۰۴ /۱۹۹۳) و یا از دیدگاه آموزش زبان به جایگزینی همخوانها پرداخته شده است (رزم دیده و ناصری (۱۳۹۸). ولی در این مقاله جایگزینی همخوان در وامواژهها بررسی شده است چون وامواژهها بهتر میتوانند رفتار واجی عامه مردم فارسی زبان را نشان دهند. نوع و رتبهبندی محدودیتها نیز گویای این تفاوتها است.در این تحقیق تعداد ۲۹۵ واژه انگلیسی از فرهنگ سه جلدی عمید و واژهیاب گوگل استخراج شد و مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که شبیهترین همخوان موجود در زبان وام گیرنده با توجه به بافت آوایی در جایگزینی شرکت میکند؛ ولی رتبه بندی محدودیتها تغییر نمی کند. از آنجاییکه هیچکدام از همخوانهای/T/، /w/، /k/ و /g/ در زبان فارسی نقش واجی ندارند، همخوان /T/ در آغازه و پایانه هجا به ترتیب با همخوانهای[t] و [s] جایگزین میشود. همخوان /w/ در ابتدای واژه با همخوان لبی دندانی [v] جایگزین میشود. البته از آنجا که این همخوان دولبی نرمکامی فقط به صورت آوای میانجی در زبان فارسی کاربرد دارد، پس از شکسته شدن خوشه آغازین /sw/ در ابتدای واژه، همچون یک آوای میانجی عمل میکند و معمولا جایگزین نمیشود. دو همخوان نرمکامی/k/ و /g/نیز با توجه به نوع بافت یا به همخوانهای کامی [c] و []تبدیل میشوند یا اصلاً جایگزین نمیشوند.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
از منظر نشانهشناختی، رابطۀ دلالتی رابطۀ سهوجهی است که میان هر نشانه و ابژۀ آن و تعبیر و تفسیر همان نشانه برقرار میشود و درنتیجه فرایندهای نشانهای، دلالتهای بیپایانی مییابند. این رابطۀ سهوجهی، نشانهها را در گونههای نمادین، نمایهای و شمایلی طبقهبندی میکند. ضربالمثلها، گزینگویههایی هستند که از بستر یک جامعۀ زبانی گرفته شدهاند. این گونهها، دلالتهای متعددی را شکل میدهند و نوعی برساخت جنسیتی را نمایهسازی میکند. از این روی، با تکیه بر مطالعات نشانهشناختی میتوان دلالتهای گوناگون تقابل زن/ مرد را در ضربالمثلهای هر قوم مورد بررسی قرار داد. بدین منظور، در مقاله حاضر، مفهوم جنسیت در ضربالمثلهای زبان تاتی خراسان شمالی براساس الگوی نشانهشناسی پیرس مورد واکاوی قرار گرفتهاست تا چگونگی بازتاب عناصر فرهنگی و قومی تاتزبانان در نشانههای نمادین، شمایلی و نمایهای جنسیت در این ضربالمثلها ارزیابی و تحلیل شود. نتیجۀ بررسی نشان میدهد که ضربالمثلهای تاتی بیشتر در قالب نشانههای نمادین، بهکار رفتهاند. بیشترین بسامد در فرایندهای نشانهای از آنِ ابژهشدگی و شیءوارگی است و پس از آن فرایندهای دیگریسازی و غیریتسازی قرار دارد. تقابل نمادین میان جنس زن و مرد و نظم گفتمانی و جایگاه سلسهمراتبی این مفهوم در قالب انگارههای فرادستی/ فرودستی، ارزش/ ناارزش، انسان/ حیوان، اقتدارگرایی/ تضعیف، مرکز/ حاشیه، خود/ دیگری، هنجار/ ناهنجار، دوست/ دشمن و سلطهگر/ سلطهپذیر طبقهبندی و مفهومسازی شده است. این تقابل، انگارۀ دیگریِ بودن جنس زن و برتری جنس مرد بر آن را بهصورت یک گفتمان مسلط بازنمایی میکند. براساس این، میتوان برساخت جنسیتی این مفهوم را در ارتباط با گونۀ زبانی تاتی خراسان شمالی شاکلهبندی کرد.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
تفکر انتقادی که بعنوان به کارگیری مهارت ها و استراتژی های شناختی برای دستیابی به نتایج منطقی تعریف شده است (هالپرن، ۲۰۱۳)، دربسیاری پژوهش های آموزش زبان دوم درسطح ملی و بین الملل مورد توجه قرار گرفته است. هدف پژوهش حاضر، انجام یک فراتحلیل در خصوص مطالعات شبه آزمایشی تفکر انتقادی در کلاس های آموزش زبان در ایران است. در این راستا، ۱۶۸ مقاله تحقیق شبه آزمایشی چاپ شده بین سال های ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۰، بعنوان جامعه آماری این فراتحلیل جمع آوری شدند و سپس با اعمال شروط از پیش تعیین شده فراتحلیل، ۲۴ پژوهش واجد شرایط ورود به فراتحلیل شدند. پژوهش های واجدشرایط برای محاسبه میانگین اندازه اثر، بدقت کدگذاری و تحلیل شدند. نتایج بررسی نشان می دهد: ۱) آموزش های زبان دوم بر میزان رشد توانایی تفکر انتقادی برای زبان آموزان ایرانی، طبق معیار اندازه اثر کوهن، تاثیر مثبتی داشته است؛ ۲) آموزش مهارت های مکالمه و استراتژی های بلاغی زبان دوم، بیشتر از سایر مهارت های زبانی، در پرورش تفکرانتقادی تاثیر داشته است؛ ۳) از نظر سطح توانایی زبانی، آموزش های زبان دوم، برای زبان آموزان سطح پیشرفته، بیش از سایر زبان آموزان تاثرگذار بوده است؛ ۴) از لحاظ رده سنی، آموزش های زبان دوم برای رده های سنی ۱۰ تا ۱۴ سال، بیش از سایر رده های سنی در توسعه تفکرانتقادی کارآمد بوده است؛ ۵) از دیدگاه میزان تحصیلات، آموزش های زبان دوم، درپیشرفت تفکرانتقادی دانشجویان مقطع کارشناسی بیش از سایر مقاطع تحصیلی موثر بوده است. نتایج تحقیق میتواندبرای پژوهشهای آتی تفکرانتقادی و زبان مفیدباشد.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
این مقاله به تحلیل تفاوتهای آوایی میان گویشهای عبدالملکی و هورامی با استفاده از نظریۀ بهینگی میپردازد. هدف اصلی این تحقیق بررسی تفاوتهای واجی این دو گویش از نظر طول و کیفیت واکهها و ساختار همخوانها و تحلیل این تفاوتها در چارچوب نظریۀ بهینگی است. در این راستا، با استفاده از قیود مختلف نظریۀ بهینگی مانندMAX-C، DEP-C،IDENT-[vowel height] ،IDENT-[vowel backness] ، ONSET، ALIGN-Morpheme و CODA-COND، به تحلیل دقیق دادههای زبانی از هر دو گویش پرداخته شده است. این تحقیق نشان میدهد که گویشهای عبدالملکی و هورامی الگوهای متفاوتی از بهینهسازی واجی را به نمایش میگذارند، که به نوبه خود منجر به تفاوتهای قابل توجهی در ساختار واجی آنها میشود. تغییرات در طول واکهها، کیفیت واکهها، و ساختار همخوانها بهطور خاص مورد بررسی قرار گرفته و نتایج بهدستآمده با استفاده از نظریۀ بهینگی تبیین میشود. نتایج این مطالعه علاوه بر روشن ساختن تفاوتهای آوایی میان گویشهای عبدالملکی و هورامی، به درک بهتر فرایندهای واجی در این گویشها کمک میکند و مبنای نظری جدیدی برای تحلیلهای مشابه در دیگر گویشهای ایرانی فراهم میآورد. این مقاله همچنین پیشنهاداتی برای تحقیقات آینده در زمینه تحلیل واجشناختی و کاربردهای گستردهتر نظریۀ بهینگی ارائه میدهد.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
در این مقاله به بررسی پارامترهای نحوی نظام مطابقه/حالت در منتخبی از زبانهای شمال غربی ایران از جمله تاتی، تالشی و وفسی میپردازیم. بیکر (۲۰۰۸) نشان میدهدکه ارتباط تنگاتنگ میان مطابقه و حالت که چامسکی (۲۰۰۰) آنرا در قالب فرآیند تطابق صورت بندی کرده است یک امر پارامتری است و در همه زبانها مطابقه به حالت ساختاری اسم وابسته نیست. وی در این راستا به وجود دو پارامتر یعنی پارامتر (۱) جهت مدار که اساس آن شرط تسلط سازهای است و پارامتر (۲) حالت- وابسته یا همان فرایند تطابق قائل میگردد و معتقد است که این فرآیند تطابق یا پارامتر (۲) تنها یک پارامتر از مطابقه در دستور جهانی میباشد نه یک اصل. همچنین در یک زبان تمام هستههای نقشی در صورت مطابقه با گروه اسمی به صورتی همگن تابعی از پارامتر تثبیت شده در آن زبان هستند. در این مقاله چگونگی تثبیت دو پارامتر مذکور در هستههای نقشی زمان (T)، متمم نما (C) ، حروف تعریف (D) و افعال کمکی (AUX) ارزیابی شده است. نتایج نشان میدهد که در زبانهای ایرانی مورد وصف هسته نقشی زمان (T) در مطابقه فاعلی تابع پارامتر حالت - وابسته است و در این رابطه پارامتر جهت مدار و شرط تسلط سازهای نقش آفرین نیست و نیز سایر هسته های نقشی به صورت همگنی تابع پارامتر حالت-وابسته هستند. روش گردآوری داده ها به صورت کتابخانهای و مصاحبه با سه گویشور بومی زبان بوده است.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
پرسشهای بلاغی، جملاتی هستند که بنابر موقعیت زمانی و مکانی، کارکردی فراتر از کسب آگاهی مییابند که بر اساس آن، این جملهها درعین داشتن ساختار پرسشی، معنای دیگری به عنوان معنای ثانویه را انتقال میدهند؛ امّا گاه بنا بر یک بافت خاص متنی، یک یا حتی چند معنای ضمنی ضعیف مابین روساخت معنایی جملات پرسشی بلاغی و معنای ضمنی قابل اثبات و دریافت است که این معانی ضمنی ضعیف را نه میتوان نادیده گرفت و نه میتوان آنها را معنای ثانویه اصلی به حساب آورد؛ بنابراین مسئلهای که در این پژوهش مطرح میشود این است که با توجه به امکان دریافت چنین معنا یا معانی ضمنیای از جملات پرسشی بلاغی، این معانی ضمنی اضافی دارای چه ماهیت و جایگاهی هستند؟ و با فرض پذیرش وجود آنها؛ تولید معنا در جملات پرسشی بلاغی همچنان به شکل آنی اتفاق میافتد یا اینکه طبق فرضیۀ مطرح در این پژوهش، تولید معنا در آنها دارای رویکردی فرایندی و مرحلهای است؟ یافتههای این پژوهش که بر اساس روش تحلیلی- کاربردی و رویکرد مطالعۀ موردی در اشعار شعرای شاخص زبان فارسی که از نظر بافتاری دارای ایست موقعیتی هستند؛ بیان کنندۀ این امر است که طبق پیشبینی پژوهشگران در این مقاله، تولید معنا در جملات پرسشی بلاغی دارای رویکردی فرایندی و سه مرحلهای است که در جریان آن یک لایۀ دوم معنایی، میان روساخت و معنای ضمنی اصلی (لایۀ سوم معنایی) واقع میشود که میتوان آن را لایۀ معنایی «میانجی» نامید.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
Writing assessment literacy(WAL) for second or foreign language (L۲) teachers, which refers to teachers’ knowledge, conceptions, and practice of writing assessment in L۲ contexts, has lately received attention from scholars. Although there has been significant debate about the impact of contextual and conceptual factors on teachers’ assessment literacy, studies focusing on how such factors influence teachers’ WAL are lacking. The purpose of this qualitative study was to explore the way Iranian English writing teachers' conception of assessment, and macro, meso, and micro contextual variables impact their writing assessment practice. It also looked at how writing teachers make assessment decisions in order to negotiate and find a compromise when their assessment views and beliefs diverge from the assessment policies in their local contexts. The data was collected through semi-structured interviews with ten in-service l۲ writing teachers in Iran. The findings show that participants had positive conceptions about formative writing assessments but they stated that they mostly used summative assessment in writing classes. Macro level contextual factors turned out to mostly impacted teachers’ writing assessment practices and conceptions. The results underscored the role of school and work experience in shaping and changing writing assessment conceptions. The findings of this study contribute to our current understanding of WAL development and provision of more efficient assessment training for language teachers in teacher education programs.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
سواد ارزشیابی مطالعات بسیاری را بر خود دیده است، اما ارزشیابی مهارت صحبت کردن کمتر مورد توجه بوده است. این کمتوجهی در ارزشیابی تکوینی مهارت صحبت کردن در مطالعات انجامشده مرتبط، به مراتب بیشتر مشاهده میشود. به همین دلیل، در پژوهش پیش رو مطالعهای به دو صورت کیفی و کمی در ارتباط با سواد و اجرای ارزشیابی تکوینی مهارت صحبت کردن مدرسان دو سطح مقدماتی و پیشرفته ارائه شد. بدین منظور، ۲۶ نفر مدرس آموزش زبان فارسی به غیرفارسیزبانان که عمدتا خانم بودند، در این پژوهش مشارکت کردند و به سه سؤال مصاحبه پاسخ دادند. طراحی سؤالات مصاحبه مبتنی بر چارچوب خو و براون (۲۰۱۶) در ارتباط با سواد ارزشیابی مدرس است. به این ترتیب، سواد مدرسان بر اساس سه مقوله اهداف، محتوا و روشها بررسی شد. نتایج حاصل از تحلیل کیفی دادهها در ارتباط با اهداف ارزشیابی شش مورد درک، یادگیری و پیشرفت، کارآمدی روش تدریس و برنامه آموزشی، نقطه ضعف و قوت، توانش کاربردی و ارتباطی، اعتماد به نفس، و بازخورد را نشان داد. در ارتباط با محتوا صحت دستوری، واژه، تلفظ، روانی بیان، تعامل و ارتباط، کاربردشناسی، محتوا، نوبتگیری و مشارکت، و تفاوت گفتار و نوشتار به دست آمد. همچنین، در بخش روشها، گفتگو و مکالمه کلاسی، فایل صوتی و تصویری، الگوبرداری و حفظ کردن، بازی و مسابقه، خلاصهگویی، پرسش و پاسخ، ایفای نقش، ارائه و سخنرانی تکنفره، حل مسئله و فعالیتهای اصیل مورد اشاره مدرسان دو سطح بود. تحلیل کمی دادهها نیز تفاوت آماری معناداری را بین دو گروه مدرسان نشان داد.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
آموزش و یادگیری زبان عربی از منظر دینی و قانونی در کشور ایران از اهمیت خاصی برخوردار است. از این رو ضروری است که همواره جایگاه این زبان چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بینالمللی حفظ شود. هدف این مقاله ارائه الگویی برای اصلاح سیستم آموزش و یادگیری زبان عربی به عنوان زبان دوم با تکیه بر شناسایی عوامل پیدا و پنهانِ تأثیرگذار بر آن و نیز شناخت موانع پیشروی این مسأله است. مبنای گردآوری اطلاعات بر روشهای کیفی و بطور ویژه انجام مصاحبههای ساختمند با ۱۰ نفر از اساتید جامعهشناسی زبان استوار بوده است. تجزیه و تحلیل دادههای گردآوری شده با استفاده از فرآیند روش تحلیل محتوای کیفی انجام یافته است. از مدل (AHP) و نرمافزار (Expert Choise) نیز جهت وزنبندی مؤلفههای پژوهش استفاده به عمل آمده است.نتایج حاصل از این مقاله نشان میدهد که گرایش به آموزش و یادگیری زبان عربی به عنوان زبان دوم به شدت تحت تأثیر عوامل مبنایی همچون عوامل اجتماعی، روانی و اقتصادی قرار دارد. مقدار ضریب AHP برای شاخصهای اجتماعی (۰,۴۰۳)، شاخصهای روانی (۰.۳۶۴) و شاخصهای اقتصادی (۰.۲۳۴) بدست آمد.
نتایج همچنین نشان میدهد که موانع و تنگناهای پیشروی فرآیند آموزش و یادگیری زبان دوم در کشور ایران به ترتیب اهمیت در شش حوزه موانع حقوقی، موانع سیاسی، موانع ساختاری، موانع اجتماعی، موانع فرهنگی و موانع اقتصادی شناسایی و طبقهبندی شدند. این نتایج سمت و سوی الگوی بهینه آموزش و یادگیری زبان دوم بویژه زبان عربی را با رفع موانع و تنگناها به ترتیب اولویت و با نگاهی همهجانبه، فراهم کرد.
دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده
همۀ مفسران و متکلّمان مسلمان به خلقت توحیدی یا فطری بودن آن قائل نیستند، بلکه برخی از آنان معتقدند خداوند باور توحیدی را پس از خلقت انسان به او الهام کردهاست. نتایج این تحقیق که با کاربست مدل گفتمانکاوی موضوعی (نک. مزینانی، علیزاده، و آزاد، ۱۳۹۷) بر مجموعه آثار ملاصدرا دربارۀ یکتاپرستی(توحید) صورتگرفت در سه بخش دعاوی، برهانها، لحن کلام و قاطعیت در بیان قابل جمعبندی است. مجموع دعاوی صدرا در این مطلب خلاصه میگردد که او باور به توحید و یگانگی ایزد متعال را نهتنها از ملزومات وجود مخلوقات، بلکه، عین وجود و عین فطرت آنها میداند؛ ملاصدرا اکثر دعاوی خود را با ارجاع بینامتنی و استناد به آیات و روایات طرح کرده بهنحویکه تلمیح، تضمّن، ذکر صریح، شرح و بسط و تفسیر آنها بهوضوح قابل مشاهدهاست. این فیلسوف در پیچ و خم این امر مهم، گهگاهی از مواضععقلی غیرصریح و بعضاًهمطیف - «سودمندی»، «ضرر و زیان»، «نیاز بنیادین»، «ضرورت»، «وفای به عهد»، «امانتداری»، «فشار و اجبار»، و «انتساب» - نیز بهرهبرده که همینها نیز غالباً برگرفته از آیات و روایات هستند؛ البته، اینگونه برهانآوری، پذیرش دعاوی مطرح برای غیرمسلمانان و خردگرایان را با مشکل روبرو میکند. به هر حال، در تمام دادههای مطرح لحن قاطع خبری حاکم است، به نحویکه کاربست استراتژی تخفیف در آنها مشاهده نشده و هیچ کلمهای دال بر شک و تردید به کار نرفته است. علاوه بر کاربست استراتژی تشدید در ۲۰ درصد دادهها، فرایندهای منفیسازی و مجهولسازی با کارکرد خاص خود در ۱۰ درصد دادهها به چشم میخورد.