جستجو در مقالات منتشر شده


۵۹ نتیجه برای بزرگ


دوره ۰، شماره ۰ - ( مقالات پذیرفته شده در نوبت انتشار ۱۴۰۲ )
چکیده

تبیین چیستی استعاره و نقش آن در زبان، همواره جزو مسائل بحث‌برانگیز در حوزه‌های زبان‌شناسی، فلسفۀ زبان، بلاغت و... بوده است. در تحلیل استعاره، این حوزه‌ها گاه به‌طرزی تفکیک‌ناپذیر به یکدیگر نزدیک می‌شوند. دونالد دیویدسن، فیلسوف قرن بیستم، از نظریه‌پردازان اثرگذار در حوزۀ فلسفۀ زبان و نظریۀ معناست. آرای او دربارۀ ماهیت و نقش استعاره در زبان، شباهت‌های قابل اعتنایی با ایده‌های عبدالقاهر جرجانی، زبان‌شناس و ادیب برجستۀ قرن پنجم هجری دارد. مقالۀ حاضر، در پی آن است که به شیوۀ توصیفی-تحلیلی و با رویکردی تطبیقی، نقاط تلاقی نظریات دیویدسن و جرجانی را، که یکی از منظر فلسفۀ زبان و با تبیینی زبان‌شناختی و دیگری از موضعی بلاغی به استعاره می‌پردازند، واکاوی کند. به این منظور، جستار “What Metaphors Mean?” از دیویدسن، مبنای بررسی نظریات او دربارۀ استعاره قرار گرفت. آرای جرجانی دراین‌باره نیز، با تمرکز بر کتاب دلائل الاعجاز تحلیل شد. این بررسی‌، دستاوردهایی را در سه حوزه به‌دنبال داشت: نخست، یافتن جنبه‌هایی مشابه در دو نظریه، اعم‌ از این‌که دو نظریه‌پرداز، این ایده را که استعاره، تشبیه کوتاه‌شده است، رد می‌کنند. همچنین با درنظرگرفتن نوعی «کاربرد» برای استعاره، مفهومی تحت‌عنوان «معنای استعاری» را نقد و تاکید می‌کنند که معنای یک استعاره، با هیچ صورتی غیر از همان صورت استعاری امکان بازتولید ندارد. حوزۀ دوم، یافتن جنبه‌های مکمل در دو نظریه، با توجه به موضع فلسفی دیویدسن و موضع بلاغی جرجانی. سومین حوزه، تشریح ارتباط آرایی که جرجانی مستقیماً دربارۀ استعاره ارائه داده است با ایده‌هایی که به‌طور غیرمستقیم، از منظومۀ کلی نظریۀ «نظم» استنباط می‌شوند.

دوره ۳، شماره ۱ - ( شماره ۱ (پیاپی ۵)- ۱۳۹۴ )
چکیده

عنصر عشق که خداوند آن را با کیمیاکاری خاصّ خود، کریمانه به جهان درون و برون آدمی ارزانی داشته، موضوعی اصیل و حیاتی است؛ زیرا در ذات آدمی و بنیاد هستی ریشه دارد. فلوطین (۲۰۳ یا ۲۰۴–۲۷۰ م) و مولوی (۶۰۴–۶۷۲ ه.ق.) ازجمله اندیشمندانی هستند که در موضوع عشق و مفاهیم مرتبط با آن، به­تفصیل سخن‌آفرینی کرده­اند. بررسی بازتاب اندیشه­های نوافلاطونی در متون ادبی و عرفانی، ازجمله در مثنوی مولانا، از جهات بسیاری اهمیت دارد و پدیده مهم عشق نیز ازجمله مفاهیم بلند و رازآمیزی است که به‌نوعی عرفان فلوطین را با عرفان مولوی پیوند می­زند؛ مضامینی که در آثار بررسی‌شده این دو شخصیت، در بعضی از موارد یکسان و کاملاً متأثر از یکدیگر و در برخی از موارد، ناهمسان و دگرگونه به‌‌نظر می‌رسند. در این مقاله، بر پایه روش کتابخانه­ای و به ‌شیوۀ توصیفی، استنباطی و تحلیلی، به بررسی مقایسه­ای مقوله عشق در «دوره آثار فلوطین» و «مثنوی مولانا» - باوجود فاصله زمانی تقریباً هزارساله آن­ها از یکدیگر- می‌پردازیم و نمودهای روشنی از هم­گونی­ها و ناهمگونی­های مفهوم عشق را در این دو اثر مورد ارزیابی قرار می‌دهیم.

دوره ۳، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۱ )
چکیده

نویسندگانِ زن بر این باورند که در ادبیات مردان، نقشی که به زنان داده می­شود، نقشی فرعی است و زن در بیشتر آثار ادبی، عبارت از «دیگری» مرد است و به همین دلیل در ادبیات مردمحور، موضوع تجربۀ زنان مورد توجه قرار نمی­گیرد. این موضوع باعث شد که نویسندگان زن بر این نکته تأکید کنند که زنان به دلیل برخورداری از امتیازات خاص بیولوژیکی، معنی خاصی از تجربۀ زنانه به خواننده نشان می­دهند که ادبیات مردانه قادر به توصیف و بیان آن نیست. زنان داستان نویس در ایران توانستند موقعیت خود را در نوشتن آثار داستانی ابراز کنند و مورد استقبال مخاطبان قرار گیرند. این پژوهش به شیوه توصیفی– تحلیلی مبتنی بر چارچوب نظری زبان به مثابۀ نظامی نشانه شناختی- اجتماعی، به تحلیل دو رمان سووشون سیمین دانشور و عادت می­کنیم زویا پیرزاد پرداخته است. مهم ترین نتیجه حاصل از کاربست این نظریه در تحلیل رمان های مذکور، تلاش نویسندگان آن ها برای نمایش روایتی زنانه و بازنمود هویتی زنان به شیوه­های مختلف در سطوح مختلف متن (نحوی، معنایی و اندیشگانی) است. در دو رمان مذکور تحول در نقش زن از همسری خانه­دار تا نیروی کنشگر و فعال در عرصۀ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی سوق داده شده است.  

دوره ۳، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۹۱ )
چکیده

غزل های حافظ و ترانه نامۀ پترارکا (۱۳۰۴-۱۳۷۴ م)، دست کم در سه ویژگی، زمینه ای مشترک دارند: (الف) از دیدگاه چونی، هر دو اثر اوج شعر غنایی عاشقانۀ قرون وسطی هستند: یکی در ادب پارسی، دیگری در ادب اروپایی؛ (ب) از دیدگاه ترتیب زمانی، هر دو دیوان در سدۀ هشتم هجری (چهاردهم میلادی) سروده شده اند، و (ج) از دیدگاه چندی، غزل های حافظ به تصحیح دکتر خانلری ۴۰۹۲ بیت (یعنی، نزدیک ۸۱۸۴ مصرع) دارد، و ترانه نامۀ پترارکا کمی بیشتر از ۷۷۸۴ مصرع. بنابراین، هر دو اثر از نظر زمانی، تعداد برابر مصرع ها، در اوج بودن شعر غنایی قرون وسطی و کم و کیف طولی دورۀ زندگی دو شاعر قابل سنجش و بررسی است. توصیف چشم یار یکی از دستمایه های اصلی شعر هر دو سراینده است: پترارکا ۲۶۳ بار در ترانه نامه و حافظ ۲۱۶ بار در غزلیات به چشم اشاره می کند. بعلاوه حافظ دربارۀ «نرگس» — استعاره از چشم معشوق— در ۴۴ بیت سخن می گوید. پرسش پژوهش این است: تصویر چشم دلدار در غزلیات حافظ و ترانه نامۀ پِترارکا چه شباهت ها و چه تفاوت هایی با هم دارند؟ این مقاله از روش تطبیقی برای نشان دادن ویژگی های مشترک و متفاوت تصویر پردازی چشمِ یار در شعر حافظ و پترارکا استفاده می کند. واژگان کلیدی: غزلیات حافظ، ترانه نامۀ پترارکا، چشم یار، عاشق و معشوق.

دوره ۳، شماره ۱۱ - ( بهار ۱۳۸۵ )
چکیده

برخی از ابیات دیوان حافظ به دلایلی از جمله«رازناکی»، «دیریابی» و به طور خلاصه «ابهام» و «ایهام» موجود در آنها از گذشته تاکنون محل بحث و تأمل بوده و شرح و تفسیرهای فراوان و متفاوت و گاه متضادی درباره آنها نوشته شده که بیت زیر نمونه‌ای از آنهاست:
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت 

 
  آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

 



عده‌ای بیت را از دیدگاه عرفانی و جمعی از دیدگاه کلامی و برخی از دیدگاه‌هایی دیگر آن را شرح و تأویل کرده‌اند. شروحی که در دوره‌های متأخر نوشته‌شده بر وجود «طنز»، «معما» یا «تشکیک» درباره بی‌خطایی صنع و آفرینش تأکید کرده و هر کدام بر وجود موارد یاد شده دلایلی آورده‌اند.
در این تحقیق با بررسی و نقد مهمترین آرا و نظریاتی که تاکنون در شرح و تأویل این بیت نوشته شده، چنین نتیجه‌گیری شده است که شرح ابیات غزلهای حافظ به صورت جداگانه نمی‌تواند همه مفاهیم موجود در بیت را دارا باشد، بنابراین لازم است برای به دست دادن تفسیری جامع از تک بیتهای موجود در غزلها علاوه بر محور افقی به محور عمودی ابیات نیز پرداخت تا نتیجه از جامعیت لازم برخوردار باشد.

 

دوره ۵، شماره ۱ - ( شماره ۱ (پیاپی ۱۷)- ۱۳۹۳ )
چکیده

طبقات­الصوفیه یکی از متون کهن فارسی نوشته شده در حوزه هرات (قرن پنجم هجری) است. این کتاب حاصل املای سخنان خواجه عبدالله انصاری در مجالس وعظ است که به دست یکی از شاگردانش نوشته شده است. بررسی زبان این متن می­تواند برخی نکات زبانی ناگفته درباره گویش کهن رایج در آن حوزه جغرافیایی را آشکار کند. در این مقاله به «اثرپذیری زبان طبقات از زبان عربی»، به عنوان بهره­ای از مسائل زبانی موجود در این متن پرداخته ­شده­ است. زبان عربی پس از گذشت مدتی از حضور اعراب در ایران، به دلایل مختلف اجتماعی، علمی، دینی، سیاسی و فرهنگی، بر زبان فارسی و آثار ایرانیان تأثیر گذاشت. از جمله متون تأثیر گرفته طبقات انصاری است که بررسی زبان آن، نشان دهنده برخی اثرپذیری­های واژگانی، صرفی، نحوی و آوایی این متن از زبان عربی است. گذشته از استفاده از واژه‏های عربی در این متن، وجود برخی نکات دستوری صرفی و نحوی و اثرپذیری‏های آوایی قابل توجه است. هدف از انجام این پژوهش، بررسی میزان و چگونگی اثرپذیری زبان طبقات­الصوفیه، به عنوان متنی برآمده از قرن پنجم و گویش هروی کهن، از زبان عربی در هر سه سطح واژگانی، صرفی و نحوی و آوایی است. در این مقاله کوشش شده­ است موضوع حاضر، همراه با شواهدی از متن بیان شود. این پژوهش از نظر هدف، «کاربردی» و از لحاظ شیوه جمع‏‏آوری اطلاعات، «کتابخانه‏ای» است که به روش «توصیفی- تحلیلی» انجام پذیرفته است.  

دوره ۵، شماره ۳ - ( شماره ۳ (پیاپی ۱۹)- ۱۳۹۳ )
چکیده

«ضمایر شخصی» یکی از مباحث مهم دستوری زبان فارسی است که بیشتر دستورنویسان و زبان‌شناسان در آثار خود به آن پرداخته‌اند و تعاریفی کمابیش مشابه از آن ارائه کرده‏اند. ضمیرهای شخصی در زبان فارسی دری و بیشتر متون به‌جا‌مانده از آن، یکسان به کار رفته‏اند؛ اما با توجه به وجود برخی اختصاصات زبانی در برخی متون کهن که حاصل تعلق آن‌ها به دوره­ها و حوزه­های جغرافیایی و گونه‎های متفاوت زبانی ‏است، ممکن است ضمایر شخصی نیز تا حدودی در آن‌ها به شکلی متمایز به کار رفته باشد. هدف از این نوشتار، نشان دادن چگونگی صورت‎ها و کاربردهای مختلف ضمایر شخصی در طبقات‌الصوفیه، منشأ هر‌یک از آن‌ها و میزان همگونی و ناهمگونی طبقات با دیگر متون کهن است. ضمیرهای شخصی در این متن بیشتر به صورت مشترک با دیگر متون و در برخی موارد به صورتی متفاوت با آن‌ها به کار رفته‌اند. در این مقاله کاربرد خاصی از ضمایر شخصی در طبقات و گویش کهن هرات را مورد توجه قرار دادیم و از آن به‌عنوان «شبه‌شناسه» یاد کردیم. بیشتر کاربردهای خاص ضمیرهای شخصی، به‌ویژه ضمایر شبه‌شناسه در گونه زبانی هرات و متن طبقات، متأثر از فارسی میانه است. این نوشتار از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ شیوه جمع‏‏آوری اطلاعات، کتابخانه‏ای است که پس از خوانش دقیق متن طبقات‌الصوفیه، به روش توصیفی- تحلیلی انجام پذیرفته است.

دوره ۵، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۶ )
چکیده

در دوره صفویه، ارتباطات ایران و هند به‌واسطه زبان رسمی مشترک، بیشتر و عمیق‌تر از گذشته شد. دراین دوره ازجمله آثارپدیدآمده در هردو سرزمین، داستان عاشقانه فارسی است. پرسش این است که «آیا داستان‌های عاشقانه فارسی در دوره صفویه در ایران و هند، به علت هم‌زمانی، هم‌زبانی و وجود ساختارهای مشابه، شبیه‌اند یا به دلیل محیط فرهنگی متفاوت، از هم تمایز دارند؟» درباره داستانسرایی دردوره صفویه تحقیقاتی انجام شده است، ولی تاکنون پژوهشی درزمینه تأثیر بن‌مایه‌های فکری بر داستانهای عاشقانه فارسی ایران و هند دراین دوره انجام نشده است. در این پژوهش کوشش شده، ضمن تحلیل محتوای داستان‌ها به این پرسش پاسخ داده‌شود. البته فرض این پژوهش براین است که در داستان‌های عاشقانه فارسی در ایران و هند، شباهت‌های فراوانی در زبان، ساختار، پیرفت‌های داستانی و خویش‌کاری شخصیت‌ها به چشم می‌خورد؛ ولی باهمه این شباهت‌ها، جهان‌بینی و نگرش متفاوت به شخصیت‌ها و حوادث داستانی وجود دارد. این تفاوت‌ها عبارتند از: «مرگ عشاق در پایان داستان»، «آزادی دختران در انتخاب همسر»، «نقش‌آفرینی عناصر ماورایی»، «حضور عرفان و تصوف»، «تأثیر جانوران در داستان»، «حضور شخصیت‌های هندی» و «استقلال منبع» که به شناخت داستان‌های تألیف‌شده در هند وتفاوت آن با داستانهای تألیف‌شده در ایران کمک می‌کند.

دوره ۵، شماره ۱۸ - ( تابستان ۱۳۹۱ )
چکیده

دربارۀ ویژگی­های زبانی آثار ادبی زنان دیدگاه های گوناگونی وجود دارد. در پژوهش حاضر بر ضرورت تحلیل سبکی آثار داستانی زنان به عنوان روشی برگزیده در تحلیل ویژگی های زبانی، ادبی و اندیشگانی این آثار تأکید شده است. در ادامه، برجسته ترین وجوه سبکی آثار زویا پیرزاد، با رهیافت سبک­شناسی فمنیستی، بررسی و تحلیل شده است. یافته­های پژوهش نشان می­دهد از نخستین اثر نویسنده یعنی مجموعه داستان مثل همۀ عصرها تا رمان عادت می کنیم، در سطوح مختلف متن (واژگان، جملات و سطح گفتمان) دیدگاه زنانه نمود یافته است. سیر تحول اندیشه که به تحول زبان منجر می­شود، در آثار پیرزاد این­گونه است: در مجموعه داستان­های مثل همۀ عصرها، طعم گس خرمالو و یک روز مانده به عید پاک زنان اسیر روزمرگی­اند و از خود اراده­ای ندارند؛ در رمان چراغ­ها را من خاموش می­کنم جایگاه زن مورد پرسش قرار می­گیرد و در رمان عادت می­کنیم با تحول نقش زن به عرصۀ کنشگری و فعالیت اجتماعی، توصیفی دیگرگون از هویت زنانه در نقش فاعلی ارائه شده است.

دوره ۶، شماره ۲ - ( ۶-۱۳۹۷ )
چکیده

ادبیات جایگاهی ویژه در بازنمایی جامعه دارد. رمان قالب ویژهی ادبی و آینه واقع نمای رخدادهای جامعه و تحت تأثیر تحولات آن است. بویژه اینکه در هر دو کشور ایران و سنگال این سبک نگارش با دگرگونیهای اجتماعی و فرهنگی همراه بودهاست. خانواده مهم ترین و اساسی ترین رکن اجتماع است. مفهوم خانواده در اکثر رمانهای معاصر نقش کلیدی دارد و همواره نقش اصلی داستان در قالب خانواده معرفی می شود. از سویی دیگر، پرداختن به نقش هایی که انسان ها در خانواده به خود می گیرند، غالباً بیانگر واقعیت های موجود جامعه است. به مناسبت شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر هر دوره، چگونگی توجه به مسئلۀ نهاد خانواده در آن دوره متفاوت است و دغدغۀ نویسندگان در بازتاب مسائل خانواده با اوضاع اجتماعی زمانه مناسبت تام دارد. در این مقاله، ضمن معرفی وضعیت ادبیات در دو جامعه ایران و سنگال در پاسخ به این پرسش که شباهتها و همچنین تفاوتهای ساختاری خانواده در داستانهای معاصر این دو ملّت کدام است و چگونه در عناصر داستانی بروز و ظهور یافتهاند؟ این پژوهش به شیوۀ توصیفی تحلیلی و ابزار گردآوری اسنادی - - کتابخانهای به بررسی تطبیقی و تحلیلی خانواده در دو رمان شوهر آهو خانم و نامهای بسیار طولانی پرداخته می شود. این تحقیق، هم نوعی مقایسه میان دو فرهنگ ایرانی و سنگالی است و هم، آثار داستانی مهم نویسندگان معاصر در این دو کشور با هم مقایسه می- شوند که می تواند به رشد پژوهشهای ادبیات تطبیقی در هر دو کشور یاری رساند.

دوره ۶، شماره ۲۴ - ( تابستان ۱۳۸۸ )
چکیده

کهن الگو، آرکی تایپ یا صورت ازلی جنبه‌های ناشناخته و پیچیده، ضمیر ناخودآگاه جمعی است که از آغاز تولد با آدمی همراه بوده است تا آنجا که به نظر می‌رسد موروثی باشد. صورتهای کهن الگویی در بخش ناخودآگاه ذهن نهفته است و خاستگاه و زیربنای اسطوره‌ها به شمار می‌رود؛ با نمادها ارتباطی تنگاتنگ دارد و در رؤیاها، کشف و شهودهای شاعرانه و پیامبرگونه و حتی روان‌پریشیها بروز می‌کند. هنرمند و شاعر با استفاده از همین مفاهیم در حالات ذهنی خاص، که به نوعی شهود می‌ماند، همراه با تخیل به خلق اثر می‌پردازد و متناسب با استعداد هنری و توانایی خدادادی خود به طور ناخودآگاه جامه‌ای بر تن این مفاهیم می‌پوشاند. شعر یکی از پهناورترین عرصه‌های تجلی این کهن الگوهاست. در این مقاله کوشیده‌ایم روش به کارگیری و کاربری برخی از کهن الگوها را در شعر شاعر توانای معاصر، «مرحوم زنده‌یاد خانم صفارزاده» به اختصار بررسی و تحلیل کنیم. پرکاربردترین کهن الگوها در شعر صفارزاده عبارت است از: آب، درخت، زن، ماندالا، اعداد، رنگها و... که از این میان دو کهن الگوی آب و درخت مورد بررسی قرار می‌گیرد.

 

دوره ۶، شماره ۲۵ - ( پاییز ۱۳۸۸ )
چکیده

همزادی و تلازم ادبیات داستانی با تحولات جهان جدید و ویژگی روایی رمان و توانایی این قالب داستانی معاصر در انعکاس موضوعات متنوع و بازتاب سلایق، روشها، سبکها و همچنین نمایش افکار و عقاید و گفتمانهای رایج جامعه، موجب شد ساختار و عناصر روایی رمان، گسترده‌ترین زمینه برای ظهور و انعکاس اسطوره‌ها یا اشاره به آنها به حساب آید. این رویکرد رمان‌نویسان اسطوره‌محور در استفاده و انعکاس اسطوره‌ها به دلیل توجه آنان به دلالتهای معنایی و نمادینِ اسطوره‌های مورد نظر خود به رمان اسطوره‌ای، امکان تحلیل بینامتنی می‌دهد.
بازآفرینی اسطوره‌ها را در قالب روایت در دوره جدید، باید یکی از عناصر شاخص در رهیافت ادبیات پسامدرن به شمار آورد. ازاین‌رو، این مقاله در پی تحلیل روایت شناسانه با رویکرد بینامتنی «سالمرگی»، یکی از رمانهای پست مدرنیستی ایران است که با محوریت دو بنمایه کلیدی اسطوره‌ای یکی «تقابل مرگ و زندگی» در قالب روایتهای اسطوره‌ای پسرکشی و دیگری «قربانی» با تأکید بر مظلومیت قهرمانان شکل گرفته است. از آنجا که پردازش روایت اصلی داستان معطوف به جنگ تحمیلی یا متأثر از آن است، «سالمرگی» جزء نخستین تجربه‌های پسامدرنی رمان‌نویسان ایرانی در باره جنگ قرار می‌گیرد.
 

دوره ۷، شماره ۲۷ - ( مرداد و شهریور ۱۳۹۸ )
چکیده

شعر شیعی با تنوع مضامین، رویکردها، کارکردها و قالب­های شعری در دوره‌های تاریخیِ مختلف توانسته است به‌صورت جریانی مستمر و پویا تداوم یابد. محبان اهل‌ بیت با عشق و شوری خاص، خالصانه­ترین بخش ادبیات تشیع را تا پیش از استقرار حکومت صفویان با وجود موانع و تهدیدات فراوان خلق کردند. هنوز پژوهش­های گسترده در دیوان­ها و جُنگ‌های شیعیِ به‌جامانده از گذشته صورت نگرفته است؛ اما همین میزان انجام‌شده نشان می­دهد شعر شیعی و گونه‌های مختلف آن توانسته است هم در حوزۀ شکلی و هم محتوایی بر تنوع و غنای شعری در ادبیات فارسی بیفزاید. از آن جمله شکل­گیری گونه­ها و زیرگونه­های جدید است که در این مقاله برآنیم تا نمونه­ای از آن را معرفی کنیم که از جُنگ­های خطی استخراج کرده­ایم. این گونۀ ادبی را مناقب­خوانان در کوی و برزن و در زیرگذر بازارهای مناطق شیعه­نشین می­خواندند. مناقب­خوانان با خواندن این گونۀ ادبی سعی در اثبات امامت و ولایت حضرت علی (ع) داشتند. تقسیم‌بندی این گونه‌ بر اساس محتوا و درون‌مایۀ آن‌ است که به‌صورت عنوان در آغاز اشعار ذکر شده است؛ عنوانی که بعدها به‌مرور زمان و در اثر تکرار بیانگر یک نوع و گونۀ ادبی در ادبیات دینی ما شده است. هدف از نگارش این مقاله، معرفی و بررسی گونۀ «ولایت­نامه» است و نمونه­هایی از دیوان­ها و نسخه­های خطی برای شاهد مثال آورده می­شود. بدیهی است با بررسی­های وسیع‌تر بتوان به انواع تازه­تری در اشعار شیعی دست یافت.
 

دوره ۷، شماره ۲۷ - ( بهار ۱۳۸۹ )
چکیده

از آنجا که عشق، شیرازۀ اندیشه و نظام معرفتی مولوی را شکل می‌دهد و ظهور و بروز هر خطاب و اظهاری در آثار مولوی بر پایۀ عشق بنا نهاده شده است در این جستار، تحلیل ارتباط جهان درون و جهان برون در مثنوی نیز بر مدار نگاه خالق آن دربارۀ عشق صورت می‌گیرد. این نگاه بر این فرض استوار است که عشق در نظرمولوی، برزخ میان جهان درون و جهان برون است و آنچه آن را در قالب تعبیرات و اصطلاحاتی مانند تناظر آفاق و انفس، شهود و غیب، ظهور و بطون، عین و ذهن، ملک و ملکوت، خاک و افلاک، جسم و روح و ... می‌خوانند از دیدگاه آفریدگار مثنوی به عشق و جلوه و مظهری از آن وابسته است. بر اساس این نگاه، دوست داشتن و عشق خداوند به شناخته شدن، انگیزۀ حرکتی ایجادی شده است که به موجب آن، صورت از بی‌صورتی، متناهی از نامتناهی و ابد از ازل بیرون آمده و شاید بتوان گفت کل آفرینش خلق محقق شده است.
این پژوهش، می‌کوشد تا جلوه‌هایی از این باور را در مثنوی مولوی بکاود و آن را تبیین کند. روش پژوهش، توصیفی - تحلیلی است که با توجه به عنوان و اقتضائات تحقیق با رهیافت هرمنوتیک بخشهایی از متن مثنوی تأویل و تحلیل شده است.
اجمالاً نتیجۀ پژوهش نشان می‌دهد ذیل باور عمومی عارفان مبنی بر اینکه انسان آیینۀ حق و خلیفۀ خداست در نظر مولوی، عشق در وجود آدمی، بسان برزخی می‌ماند که اندیشه را به عرصۀ ظهور و بیان می‌کشاند. بدین ترتیب می‌توان عشق را از دیدگاه هستی‌شناسی همچون آیینه‌ای دانست که بودهای آن جهانی را در نمودهای این جهانی منعکس می‌سازد.

 

دوره ۸، شماره ۲ - ( شماره ۲ (پیاپی ۳۷)- ۱۳۹۶ )
چکیده

زبان کشمیری از گروه زبان‌های «داردی» از خانواده زبان‌های هندوایرانی است که در دره کشمیر و نواحی آن رواج دارد.. به دلیل تماس طولانی‌مدت این زبان با زبان فارسی از سده چهاردهم تا سده نوزدهم میلادی، زبان فارسی هم از لحاظ ادبی و هم از نظر زبانی تأثیری عمیق بر آن گذاشته است. این تأثیر را می‌توان در سه بخش وام‌گیریواژگانی، تغییراتواجی و وام‌گیریدستوری مورد بررسی قرار داد. هدف پژوهش حاضر، بررسی میزان نفوذ زبان فارسی از لحاظ عناصر دستوری و وام‌واژه‌‌ها در زبان کشمیری بوده است که با استفاده از منابع موجود و پژوهش‌های پیشین برای تأیید و آشکار کردن پیوندهای فرهنگی ایران و کشمیر از زمان‌های کهن و در دوره‌های تاریخی مختلف انجام شده است. نوآوری این پژوهش در این امر نهفته است که نفوذ و تأثیر بنیادین زبان فارسی بر کشمیری را مورد بررسی قرار می‌دهد و اشاره می‌کند که این تأثیر به دلیل نفوذ اسلام در این سرزمین توسط عارفان و مبلّغان مسلمان صورت گرفته است. دستاوردهای پژوهش حاکی از آن است که نفوذ زبان فارسی علاوه بر وام‌گیری واژگانی، در ژرف‌ساخت زبان کشمیری باعث تحولاتی در ساخت‌های دستوری شده است و اگر این تأثیر با توجه به دلایلی که ذکر شده است، ادامه پیدا می‌کرد، چه‌بسا جایگزین زبان کشمیری می‌گردید. هدف از انجام این پژوهش، بررسی وام‌واژه‌های زبان فارسی در زبان کشمیری، تحولات معنایی این واژه‌ها و همچنین تغییرات واجی وام‌واژه‌ها و بررسی میزان نفوذ زبان فارسی در عناصر و ساخت‌های دستوری این زبان است.
 

دوره ۸، شماره ۳ - ( پاییز ۱۳۹۹ )
چکیده

قرن هجدهم میلادی شاهد آگاهی توده‌های مردم در جوامع گوناگون و اوجگیری فریادهای اعتراض نسبت به رژیم‌های حاکم بود.  ​در بررسی سیر تحول جریان‌ها و مکتب‌های داستانی در ادبیات معاصر فارسی و عربی پژوهش‌هایی مختلف صورت گرفته اما دراین عرصه جای پژوهش‌های مقایسه‎ای خالی‌است. در این مقاله به بررسی این سیر در ادبیات داستانی معاصر فارسی و عربی پرداخته می‎شود؛ پس از  تعریف مکتب، جریان و سبک در فارسی وعربی به تاثیرگذارترین جریان‌ها و مکتب‌های ادبی و نویسندگان مشهور آن در کشورهای عربی و ایران اشاره شده‌است. بررسی‎ها نشان می‎دهد که در ادبیات داستانی معاصر فارسی و عربی همسانی‎ها بیشتر از تفاوتها بوده‎است و از نظر ادبی در مجموع چیرگی مکتب رئالیسم بیش از مکتب‌های دیگر در داستان‎نویسی این دو اجتماع بوده‎است. جریان ‎های سیاسی، اقلیمی‎نویسی، زنانه‎نویسی و دو گرایش عمده رمان‎های تاریخی و اجتماعی از جریان‌ها و گرایش‌های نو ظهور در این دوره بوده‎است. همچنین باید گفت از جریان ادبیات مهاجرت که در داستان‌نویسی عربی رشدی چشمگیر دارد در ادبیات داستانی  فارسی خبری نیست و ادبیات ملتزم یا متعهد در فارسی بسیار محدودتر از عربی است.

دوره ۸، شماره ۳۳ - ( ۹-۱۳۹۰ )
چکیده

در این پژوهش انسجام، عوامل انسجام و نقش عنصر بلاغت در ایجاد آن در متون نثر فنی بررسی می­شود. انسجام متن در گرو وجود عواملی درون متن است که با ایجاد پیوند­های ساختاری و معنایی باعث یکپارچگی آن می­شود. به نظر می‌رسد که صناعات بلاغی از جمله تشبیه و استعاره در کنار عوامل زبانی در انسجام ­بخشیدن به متون نثر فنی مؤثر است. در بررسی نمونه­ها ابتدا متن از نظر میزان و چگونگی توزیع عوامل انسجامی در آن، بررسی و نقش هر یک از عوامل صوری انسجام در پیوند دادن اجزای آن بر اساس دیدگاه­های هالیدی و حسن درباره انسجام تحلیل شده است. پس از آن به نقش صناعات بلاغی و از آن میان تشبیه و استعاره در ایجاد پیوندهای معنایی و در نتیجه انسجام بخشیدن به متن پرداخته شده است. در پایان، این نتیجه به‌دست آمد که در متون نثر فنی افزون بر عوامل صوری انسجام، عوامل بلاغی چون اقسام تشبیه و استعاره، بویژه تمثیل و استعاره مرکبکه در سطح کلام و فراتر از جمله محقق می‌شود، نیز در ایجاد پیوند میان اجزای متن و درنتیجه انسجام آن دخالت دارد.

دوره ۸، شماره ۳۳ - ( ۹-۱۳۹۰ )
چکیده

نفثه‌المصدور نوشته شهاب‌الدین محمد خرندزی زیدری نسوی (درگذشته ۶۴۷ه.ق) از جمله متون کمیابی است که به لحاظ دارا بودن برخی ویژگیهای ادبی و استفاده از شگردهای داستانی به متنی خلاق و تصویری بدل شده است. این مقاله درصدد است تا با بررسی برخی از عناصر و شاخصهای نمایشی، ظرفیتهای نمایشی و عناصر تصویرساز در این متن را اثبات کند و با اشاره به ویژگیهای چون نمود داستانی و روایت‌گونه، وجود شخصیتهای نمایشی، بویژه تعلیق، و در نهایت گوناگونی کشمکشها، نشان دهد که این اثر، فراتر از سطح گزارش صرف حوادث تاریخی، از مرز رویکردهای توصیفی متون تاریخی گذر کرده و از ظرفیتهای نمایشی قابل توجهی برخوردار است.

دوره ۸، شماره ۳۴ - ( ۳-۱۳۹۱ )
چکیده

شعر رئالیسم سوسیالیستی، یکی از جریان‌های مهم ادبی افغانستان در چند دهه اخیر است که دردهه سی و چهل خورشیدی در افغانستان رواج پیدا کرده‌است. زمان اوج آن سال‌های اواخر ۵۰ و اوایل ۶۰ ش است. شاعران این جریان غالباً نوگرا هستند و بیشتر در قالب شعرنو و سپید و پس از آن در قالب چهارپاره شعر سروده‌اند؛ اگرچه در بین آنها شاعرانی هم هستند که همچنان به سرودن شعر در قالب‌های کلاسیک ادامه داده‌اند. در مجموع شعر شاعران این جریان به لحاظ محتوا، اصلاح‌طلبانه، اجتماعی و گاه تبلیغی و شعاری است و به لحاظ عناصر شعری متوسط است. شاعران برجسته این جریان عبارتند از محمدحسن «بارق شفیعی»، اسدالله حبیب، عبدالله نایبی، سلیمان لایق و دستگیر پنجشیری.
این جریان به دو دوره قبل و بعد از۷ ثور۱۳۵۷ش قابل تقسیم است. اشعار دوره قبل از۷ ثور۱۳۵۷ش از لحاظ محتوا، دارای دو رویکرد اصلی«بیان اوضاع نامناسب اقتصادی و اجتماعی» و «تبلیغ حکومت سوسیالیستی» است و اشعار بعد از ۷ ثور تا فروپاشی دولت کمونیستی(۱۳۷۱ش)، مضامین نسبتاً متفاوتی دارد که مهم‌ترین آنها عبارتند از: تبلیغ و دفاع از حکومت سیاسی، سرودن اشعار مناسبتی، توجه به جایگاه زنان، چرخش به سوی اصلاح و سرخوردگی و ندامت.

دوره ۹، شماره ۳ - ( مرداد و شهریور ۱۳۹۷ )
چکیده

داستان­سرایی در رساله­الطیرها به‌عنوان آثاری تعلیمی- ارشادی جایگاهی ویژه دارد. در هر داستانی، ارزش/ارزش­هایی تعریف می­شوند که کنشگران به‌دنبال دستیابی به آن‌ها هستند. راوی برای رساندن کنشگران به نظام ارزشی داستان،­ دوره­های روایی را خلق می­کند. منظور از دورۀ روایی این است که از دهۀ شصت (اوج ساختارگرایی) تاکنون، روایت­ها بر الگوهایی منطبق هستند که هر دوره را از دورۀ دیگر از بُعد نظریه و نگرش نشانه‌معناشناختی متمایز می­کند. کشف و شناسایی دوره­های روایی رساله­الطیرهای فارسی و عربی با تمرکز بر بررسی نظام ارزشی گفتمان باعث می‌شود که به الگویی برای دوره­بندی روایی بخشی از متون ادبی دست یابیم و زمینه­ برای خلق شیوه­های تحلیل متون فراهم شود. هدف اصلی این پژوهش بررسی دوره­های روایی براساس منطق­الطیر عطار به‌منظور تبیین الگویی مناسب برای مطالعۀ نظام­های روایی است. دوره­های روایی ما را با سیر تحول تفکر روایت مواجه می­کند. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که رساله­الطیرها درمجموع از هفت دورۀ روایی «کنش­محور برنامه­مدار»، «تعاملی مبتنی‌بر مذاکرۀ گفت‌و‌گومحور»، «کنشی مبتنی‌بر توانش»، «تنش منفعلانه»،­ «دورۀ شوشی مبتنی‌بر تطبیق سوژه با هستی»، «انجذاب و هم­آمیختگی» و «ارزیابی» تشکیل شده­اند. دوره­های اول و دوم با عنوان توانش مطرح شده‌اند و مقدمه­ای برای دوره­های کنش، تنش، شوش، استعلا و ارزیابی هستند. تنها در منطق­الطیر عطار، همگی این دوره­ها به‌صورت بارز دیده می‌شود. در باقی ­رساله­ها، تنها بعضی از این دوره­ها حضور دارند. در سه مرحلۀ اول و مرحلۀ ارزیابی، ارزش چیزی خارج از کنشگران و در دوره­های تنش، شوش و انجذاب، ارزش در درون سوژه است.
 

صفحه ۱ از ۳    
اولین
قبلی
۱