جستجو در مقالات منتشر شده


۸ نتیجه برای ترکیب شیمیایی


دوره ۴، شماره ۲ - ( ۶-۱۳۹۴ )
چکیده

تاثیر نوکلئوتید جیره در ۵ سطح صفر، ۱۵/۰، ۲۵/۰، ۳۵/۰ و ۵/۰ درصد با ۳ تکرار روی بچه ماهی هامور معمولی (Epinepheluscoioides) با وزن اولیه ۲۹/۰±۷۰/۱۰ گرم به­‌مدت ۱۰ هفته بررسی شد. نتایج بیانگر بهبود شاخص‌های رشد ماهی با افزودن نوکلئوتید به جیره غذایی بود. حداکثر شاخص‌های رشد در تیمار ۳۵/۰ درصد با اختلاف معناداری در افزایش وزن بدن، متوسط وزن ثانویه و فاکتور وضعیت نسبت به دیگر سطوح مشاهده شد (۰۵/۰>P). اختلاف معنا‌داری در میزان بقاء مشاهده نشد (۰۵/۰<P). پروفیل اسیدهای چرب عضله در تیمار ۳۵/۰ درصد وضعیت مناسب­تری نشان داد، به‌طوری‌که میزان اسیدهای چرب EPA)[۱]) و مجموع اسیدهای چرب ((EPA+DHA و n-۳ در عضله ماهیان تغذیه شده با این تیمار نسبت به گروه شاهد افزایش معنی­دار بود (P<۰,۰۵). در تیمار ۵/۰ درصد، میزان اسیدهای چرب اشباع [۲](SFA)، اسیدهای چرب[۳](MUFA)، و نسبت n۳/n۶ در مقایسه با گروه شاهد افزایش معنی­دار بود (P>۰.۰۵). میزان دو اسید چرب آراشیدونیک (AA)[۴] و (DHA)[۵] در بین تیمارهای مختلف اختلاف معنی‌داری نداشت (P>۰.۰۵). آنالیز شیمیایی عضله نیز بیانگر بالاترین میزان پروتئین در تیمار ۱۵/۰ درصد و بالاترین میزان چربی عضله در تیمارهای ۱۵/۰ و ۲۵/۰ درصد بود و این اختلاف نسبت به گروه شاهد معنی‌دار بود (P<۰,۰۵). نتایج مطالعه نشان داد نوکلئوتید جیره دارای اثرات مثبتی بر عملکرد رشد، ترکیب شیمیایی بدن و پروفیل اسیدهای چرب بچه ماهی هامور معمولی است و سطح ۳۵/۰درصد از عملکرد بهتری نسبت به دیگر سطوح برخوردار بود.  

دوره ۵، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۳۹۵ )
چکیده

در این مطالعه تأثیر استفاده از سه ماده همبند شامل نشاسته ذرت، کربوکسی‌متیل‌سلولز  (CMC)و اوره‌فرمالدهید (UFA) (حاوی ۴۲ درصد کنجاله سویا) در مقایسه با یک جیره غذایی تجاری بر عملکرد رشد، پایداری پلت و ترکیب شیمیایی بدن میگوی سفید غربی بررسی شد. میگوهای وانامی با میانگین وزن اولیه ۷۳/۰ گرم در ۱۲ عدد مخزن مدور ۳۰۰ لیتری ذخیره و به‌مدت ۵۲ روز با جیره‌های آزمایشی تغذیه شدند. این آزمایش در قالب یک طرح کاملاً تصادفی با ۴ تیمار و ۳ تکرار در هر تیمار انجام شد. زیست‌سنجی میگوها در دو دوره ۱۵ و یک دوره ۲۱ روزه انجام شد. در پایان آزمایش نتایج نشان داد میانگین وزن نهایی میگوهای تغذیه شده با همبند اوره‌فرمالدهید (UFA) به‌طور معناداری کمتر از سایر تیمارها است (۰۱/۰(p<. ضریب رشد ویژه SGR)) در هر سه دوره (۰۵/۰(p< و در کل دوره (۰۱/۰(p< به‌طور معناداری تحت تأثیر نوع بایندرها قرار گرفت و در کل دوره آزمایش، کمترین ضریب رشد ویژه (SGR) در تیمار UFA و بیشترین آن در میگوهای تغذیه شده با تیمار شاهد مشاهده شد. مقایسه آماری نتایج سنجش ترکیبات شیمیایی بدن میگوهای آزمایش شده نشان داد تیمارهای آزمایشی تأثیر معناداری بر درصد پروتئین و چربی خام لاشه‌های میگوها ندارد. در مجموع با توجه به نتایج پایداری جیره‌ها، عملکرد رشد و تغذیه‌ای و همچنین ترکیبات شیمیایی میگوهای تغذیه شده با همبندهای مختلف می‌توان گفت نشاسته ذرت همبند مناسبی برای ساخت جیره این میگو می‌باشد.
سید حجت هاشمی هاشمی، مسعود رخش خورشید،
دوره ۱۲، شماره ۴ - ( ۸-۱۳۹۱ )
چکیده

در این پژوهش از شبکه عصبی پیشرو با الگوریتم پس انتشار خطا برای پیش بینی اثر ترکیب شیمیایی بر سختی و انرژی ضربه فولاد میکروآلیاژی گرید API X۶۵ استفاده شده است. فولاد مورد مطالعه به طور گسترده در خطوط انتقال گاز ایران به شکل لولههای قطور فولادی استفاده می شود. داده های تجربی با جدا کردن نمونه از ۱۰۰ لوله ساخته شده در مقیاس صنعتی (با قطر خارجیmm ۱۲۱۹، ضخامت دیواره mm ۳/۱۴ با ذوب و فرایند ساخت یکسان) و انجام آنالیز شیمیایی، تست سختی ویکرز و آزمون ضربه شارپی روی این نمونه ها مطابق الزامات تعیین شده در استاندارد۵L API فراهم شد. درصد وزنی عناصر C، Si، Mn، P، S، Ni، Cr، Mo، Al، Cu، V، Ti، Nb و Ca در ترکیب شیمیایی فولاد مورد مطالعه به عنوان متغیرهای ورودی و عدد سختی ویکرز و انرژی ضربه شارپی به عنوان متغیرهای خروجی در نظر گرفته شدند. از نمودار پراکندگی و معیارهای آماری ضریب همبستگی و مجذور میانگین مربعات خطای نسبی (MSRE) برای ارزیابی شبکه استفاده شد. سپس با توجه به عملکرد دقیق شبکه عصبی توسعه داده شده از آن برای پیش بینی اثر کرم و وانادیوم بر سختی و انرژی ضربه شارپی نمونه فولادی به صورت کمّی استفاده گردید.

دوره ۱۶، شماره ۸۷ - ( ۲-۱۳۹۸ )
چکیده

در این مطالعه تاثیر پیش تیمارهای مختلف شامل: روش ۱- مینس ضایعات (BP-FPI)، روش ۲- شستشوی مینس ضایعات با آب (WBP-FPI)، روش ۳- شستشوی مینس ضایعات با اسید سیتریک + کلرید کلسیم (CaCi-BPFPI)، روش ۴-  شستشوی مینس ضایعات با اسید سیتریک + کلرید کلسیم + شستشوی دوم با آب (CaCi-W- BPFPI) و روش ۵-  شستشوی مینس ضایعات با آب + شستشوی دوم با اسید سیتریک + کلرید کلسیم (W-CaCi-BPFPI) بر ترکیب شیمیایی پروتئین ایزوله از ضایعات ماهی قزل آلای رنگین کمان (Oncorhynchus mykiss) بررسی گردید. شستشو با آب مقطر (روش ۲) و با آب مقطر + مخلوط اسید سیتریک و کلرید کلسیم (روش ۵) تاثیر زیادی بر کاهش آهن هم و فسفولیپید داشت (۰۵/۰ P <).  روش شستشو تاثیر معنی داری بر راندمان استخراج پروتئین ایزوله داشت بطوریکه کمترین درصد استخراج (۴/۹ درصد) مربوط به روش ۵ بوده است (۰۵/۰ P <). پروتئین های حاصل از روشهای ۲ تا ۵ از روشنایی بالاتری نسبت به پروتئین تولید شده بطور مستقیم از ضایعات داشتند (۰۵/۰ P <). روش ۱ منجر به بالاترین قرمزی (۳۶/۹) در پروتئین گردید ولی نمونه ۵ دارای کمترین رنگ قرمزی (۱۹/۱) بود (۰۵/۰ P <). پروتئین هیدرولیز تولید شده از پروتئین روش ۵ دارای فعالیت آنتی اکسیدانی در غلظت های مختلف بوده است. همچنین، وجود پپتید های کوچک در پروتئین هیدرولیز سبب فعالیت ضد دیابت در آن گردید.  نتیجه نشان داد که شستشو با آب مقطر به تنهایی (روش ۲) و یا در ترکیب با اسید سیتریک +کلرید کلسیم (روش ۵) برای تهیه پروتئین ایزوله با مقدار کمتر ترکیبات پرواکسیدانی از ضایعات ماهی قزل آلای رنگین کمان مناسب می باشد.

 

دوره ۱۷، شماره ۱۰۵ - ( ۸-۱۳۹۹ )
چکیده

زوفا (Hyssopus officinalis) و کندر (Boswellia carteri) به­عنوان دوگیاه دارویی ارزشمند، در طب دارویی سنتی کاربرد فراوانی دارند. با توجه به افزایش مقاومت میکروارگانیسم­های بیماری­زا به آنتی­بیوتیک­ها و افزایش هزینه­های درمان، توجه به ترکیبات با منشا طبیعی توسعه یافته است. در این مطالعه، اسانس زوفا و کندر به صورت جداگانه به روش تقطیر با آب استخراج گردیدند. اجزای تشکیل دهنده اسانس به وسیله GC/MS شناسایی شدند. تعیین قطر هاله عدم رشد و حداقل غلظت بازدارندگی رشد به ترتیب با روش­های انتشار دیسک در آگار و رقت­سازی در مایع انجام شد. جهت تشخیص حداقل غلظت کشندگی، از خانه­هایی که فاقد تغییر رنگ بودند، استفاده شد. در این مطالعه، به ترتیب ۲۴ و ۲۲ ترکیب در اسانس زوفا و کندر شناسایی شد. ترکیب عمده اسانس زوفا را، cis-۳-pinanone (۲/۲۸%) تشکیل می­داد. و عمده­ترین ترکیب اسانس کندر –pineneα (۲۲%) بود. هر دو اسانس زوفا و کندر دارای بالاترین تاثیر علیه باکتری­های استافیلوکوکوس اورئوس و باسیلوس سرئوس بودند، و کمترین میزان قطر هاله عدم رشد مربوط به باکتری­های گرم منفی اشرشیاکلی و سودوموناس ائروژینوزا بود. از سویی در این تحقیق مشخص شد که مخمر کاندیدا آلبیکنس حساس­تر از کپک آسپرژیلوس نیجر در برابر هر دو اسانس بود (p<۰,۰۵). نتایج نشان داد که گیاهان از نظر فرآورده­های ثانویه مثل ترپنوئیدها، آلکالوئیدها و فلاوونوئیدها بسیار غنی هستند که بیشتر آنها دارای اثرات ضدمیکروبی می­باشند.

دوره ۱۹، شماره ۱۲۴ - ( ۳-۱۴۰۱ )
چکیده

حضور قارچ­ها می­تواند باعث فساد مواد غذایی شده،کیفیت و ایمنی پنیرهای سفید را کاهش دهد. علاقه قابل توجهی هم در صنعت و هم در تحقیقات علمی در زمینه حفظ مواد غذایی با استفاده از اسانس­ها برای جلوگیری از رشد قارچ­ها ایجاد شده است. از این رو، هدف از تحقیق حاضر، بررسی ترکیبات شیمیایی و خواص ضد قارچی چندین اسانس با منشا ایرانی در برابر کپک­های آلوده کننده پنیر سفید ایرانی بود. در این مطالعه، از اسانس­های حاصل از گیاهان زنیان (Trachyspermum ammi)، مرزه (Satureja hortensis) و نعناع فلفلی (Mentha piperita) استفاده شد. ترکیبات شیمیایی اسانس­ها با استفاده از کروماتوگرافی گازی مشخص شد. خواص ضد قارچی اسانس­ها در برابر کپک­ها توسط روش­های انتشار دیسک در آگار، حداقل غلظت مهاری (MIC) و حداقل غلظت قارچ کشی (MFC) تعیین شد. طبق نتایج حاصل از آزمایشات انتشار دیسک، حساس­ترین کپک­ها در برابر تمام اسانس­ها، کپک تریکودرما هارزیانوم بود و پسیلومایسس واریوتی، آسپرژیلوس نایجر و آسپرژیلوس اوریزا مقاومت بالایی نشان دادند. به علاوه، نتایج MIC  و MFC نشان داد که حساس­ترین کپک به هر سه اسانس زنیان، مرزه و نعناع فلفلی کپک تریکودرما هارزیانوم بود که مقادیر MIC  آن به ترتیب ۲۸۱/۰، ۲۵۰/۰ و ۵۶۲/۰ µL/mL و مقادیر MFC آن به ترتیب ۵۶۲/۰، ۵۶۲/۰ و ۱۲۵/۱ µL/mL بدست آمد. هم­چنین، در میان اسانس­های مورد مطالعه، مرزه و زنیان بیشترین فعالیت ضد قارچی را نشان دادند، در حالی که نعناع فلفلی خواص ضد قارچی کمتری در مقایسه با دو اسانس دیگر نشان داد. بر اساس نتایج، می­توان گفت که اسانس های مرزه و زنیان دارای عملکرد ضدقارچی مناسبی بوده و امکان استفاده از آن ها به منظور کاربرد در صنایع غذایی، داروسازی، پزشکی و عناصر ضد قارچی وجود دارد.

دوره ۲۱، شماره ۱۵۵ - ( ۱۰-۱۴۰۳ )
چکیده

مطالعه حاضر مزایای بالقوه سلامتی و خواص درمانی Pistacia atlantica، گیاهی بومی شمال آفریقا و خاورمیانه را مورد بحث قرار می دهد. تحقیقات نشان می‌دهد که ترکیبات فیتوشیمیایی آن، از جمله فلاونوئیدها، ترکیبات فنلی و اسانس‌ها، دارای خواص آنتی‌اکسیدانی و ضدالتهابی است و به طور موثر شرایطی مانند بیماری‌های قلبی عروقی، دیابت و تخریب عصبی را درمان می‌کند. علاوه بر این، P. atlantica دارای خواص ضد باکتریایی قوی است که می تواند برای درمان بیماری های عفونی و بهبود زخم مورد استفاده قرار گیرد. مطالعات پیش بالینی همچنین فعالیت ضد توموری بالقوه را در انواع مختلف سلول های سرطانی نشان می دهد. با این حال، تحقیقات بیشتری برای درک کامل مزایای درمانی آن، بهبود روش‌های استخراج و اطمینان از ایمنی و اثربخشی آن در آزمایش‌های بالینی مورد نیاز است. این بررسی بر روی خواص دارویی، ترکیبات و مکانیسم‌های عمل P. atlantica تمرکز خواهد کرد، استفاده سنتی آن در پزشکی، اثرات آن بر بیماری‌های التهابی، خواص ضد باکتریایی، نویدبخش درمان سرطان، و پتانسیل برای درمان دیابت و سایر مسائل متابولیک است. هدف این بررسی درک جامع پتانسیل P. atlantica به عنوان یک عامل درمانی و شناسایی مناطق برای تحقیقات بیشتر است.

دوره ۲۲، شماره ۱۵۸ - ( ۱-۱۴۰۴ )
چکیده

افزودنی‌ها و بهبود دهنده‌های کیفیت مواد خوراکی نقش فراوانی در صنایع غذایی دارند. امروزه با توجه به مسائل ایمنی و سلامت غذایی و نیاز بازار به ورود محصولات خوراکی جدید متناسب با سلیقه متنوع مصرف‌کنندگان؛ بررسی خواص و معرفی گیاهان و عصاره‌های آبی و روغنی آن‌ها به روندی جدید برای پاسخ به این پیش آمد تبدیل شده ‌ا‌ست. در مطالعه حاضر، پس از تعیین ترکیبات عمده تشکیل‌دهنده، ویژگی‌های اسانس دانه گشنیز از نظر میکروبی و اکسیدانی تعیین شد. براساس طیف‌سنجی با دستگاه گاز-کروماتوگراف، لینالول با مقدار ۴۰/۵۲ % به‌عنوان ترکیب اصلی سازنده اسانس مشخص شد. همچنین مقدار فنل و فلاونوئید به‌ترتیب ۶۰/۷۵ میلی‌گرم گالیک ‌اسید و ۳۳/۷۱۵ میلی‌گرم کوئرستین در هر گرم اسانس محاسبه ‌شد. دو روش بررسی فعالیت آنتی‌اکسیدانی DPPH و ABTS، انجام گرفت و مشخص شد در غلظت یکسان (۱۰۰۰ ppm) مهار رادیکال آزاد   DPPH برخلاف ABTS به حد بالاتری از ۵۰ درصد می‌رسد (۹۵/۵۱ %). کم‌ترین و بیشترین قطر هاله عدم رشد در روش دیسک دیفیوژن به ترتیب مربوط به باکتری شیگلا دیسانتری (۱۰/۱۴ میلی‌متر) و باسیلوس سرئوس (۲۴ میلی‌متر) بود. حداقل غلظت مهارکنندگی برای باکتری­های اشرشیاکلی، شیگلا دیسانتری، سالمونلا تیفی، استافیلوکوکوس اورئوس، لیستریا مونوسیتوژنز و باسیلوس سرئوس به ترتیب ۴، ۸، ۴، ۲، ۲ و ۲ میلی­گرم بر میلی­لیتر بود. حداقل غلظت کشندگی اسانس گشنیز برای باکتری­های مذکور به ترتیب ۲۵۶، ۵۱۲، ۲۵۶، ۲۵۶، ۱۲۸ و ۱۲۸ میلی­گرم بر میلی­لیتر بود. براساس نتایج به‌دست آمده می‌توان ادعا داشت که این اسانس در غلظت و دوز مشخص می‌تواند پتانسیل بالایی در صنعت غذا به‌عنوان یک ماده افزودنی ایمن و نگهدارنده قوی داشته باشد.
 

صفحه ۱ از ۱