جستجو در مقالات منتشر شده


۱۵ نتیجه برای تطابق


دوره ۰، شماره ۰ - ( ۱۲-۱۴۰۲ )
چکیده

در این مقاله به بررسی  پارامترهای نحوی نظام مطابقه/حالت در منتخبی از زبانهای شمال غربی ایران از جمله تاتی، تالشی و وفسی می‌پردازیم. بیکر (۲۰۰۸)  نشان می‌دهدکه ارتباط تنگاتنگ میان مطابقه و حالت که چامسکی (۲۰۰۰)  آنرا در قالب فرآیند تطابق  صورت بندی کرده است یک امر پارامتری است و در همه زبانها  مطابقه به حالت ساختاری اسم  وابسته نیست. وی در این راستا به وجود دو پارامتر یعنی پارامتر (۱) جهت مدار که اساس آن شرط تسلط سازه‌ای است و پارامتر (۲) حالت- وابسته یا همان فرایند تطابق قائل می‌گردد و معتقد است که این فرآیند تطابق یا پارامتر (۲)  تنها یک پارامتر از مطابقه در دستور جهانی می‌باشد نه یک اصل. همچنین در یک زبان تمام هسته‌های نقشی در صورت مطابقه با گروه اسمی به صورتی همگن تابعی از پارامتر تثبیت شده در آن زبان هستند. در این مقاله  چگونگی تثبیت دو  پارامتر مذکور در هسته‌های نقشی زمان (T)، متمم نما (C) ، حروف تعریف (D)  و افعال کمکی (AUX) ارزیابی شده است. نتایج نشان می‌دهد که در زبانهای ایرانی مورد وصف هسته نقشی زمان (T) در مطابقه فاعلی تابع پارامتر حالت - وابسته است و در این رابطه پارامتر جهت مدار  و شرط تسلط سازه‌ای نقش آفرین نیست و نیز سایر هسته های نقشی به صورت همگنی تابع پارامتر حالت-وابسته هستند. روش گردآوری داده ها به صورت کتابخانه‌ای و مصاحبه با سه گویشور بومی زبان بوده است.

دوره ۵، شماره ۰ - ( ۱۲- )
چکیده

در این تحقیق, از نوعی الگوریتم تطابق شکل برای بازشناسی ارقام دستنویس فارسی استفاده شده است. برای هر نقطه نمونه برداری شده بر روی کانتور شکل, توصیفگری براساس توزیع مکانی نقاط دیگر کانتور به‌دست می‌آید. برای تعیین میزان شباهت دو شکل, ابتدا بر اساس این توصیفگرها تناظری یک به یک بین نقاط نمونه برداری شده روی کانتور شکل اول با نقاط روی کانتور شکل دوم به‌دست می‌آید. جمع فواصل بین نقاط متناظر در دو شکل، معیاری برای عدم شباهت آنها است. سپس تبدیلی تعریف می‌شود که نقاط کانتور شکل اول را بر روی نقاط متناظر در کانتور شکل دوم قرار دهد. میزان پیچیدگی این تبدیل معیاری دیگر برای عدم شباهت دو شکل است. با بهینه سازی پارامترهای مختلف این الگوریتم, از آن برای بازشناسی ارقام دستنویس فارسی استفاده شده است. از روش طبقه‌بندی نزدیکترین فاصله از نماینده یا نماینده‌های هر کلاس استفاده شده است. در آزمایشی برروی مجموعه ای شامل ۱۲۸۸رقم - که افراد مختلف نوشته‌اند - صحت بازشناسی ۹/۸۹% بوده است. این آزمایش بدون هیچگونه پس پردازشی انجام شده است.

دوره ۷، شماره ۲ - ( ۳-۱۳۹۵ )
چکیده

در زبان فارسی، برخی از قیدها که غالباً با عنوان افزوده اجباری از آن‌ها یاد شده است، کانون توجه شماری از زبان­شناسان بوده است. در تحلیل­های یادشده، بی­آنکه تبیینی فراگیر در مورد جایگاه نحوی قیدهای گوناگون ارائه شود، قیدها تنها در دو گروه افزوده اختیاری و افزوده اجباری بررسی می­گردد. در این میان، مقاله حاضر می­کوشد تا در قالب دستور کمینه­گرابه این پرسش پاسخ دهد که فصل ممیز قیدهای اجباری و غیر اجباری کدام است و جایگاه ساختاری قیدهایی که در تحلیل­های پیشین با نام افزوده اجباری مورد بررسی قرار گرفته شده است کجاست. در تحلیل حاضر، علاوه بر وجود مشخصه [umanner] بر روی فعل، مشخصه واژگانی [+manner] برای قید اجباری پیشنهاد می­شود . همچنین استدلال می­شود که این دسته از قیدها، بر خلاف سایر قیدها، جایگاه مشخص­گر فرافکن نقشی خاصی را اشغال نمی­کنند و تولید پایه آن‌ها در جایگاه مشخص­گر گروه فعلی بزرگ صورت می­پذیرد.  

دوره ۷، شماره ۵ - ( ۹-۱۳۹۵ )
چکیده

هدف از نگارش مقالۀ حاضر، بررسی حذف گروه فعلی و حذف متمم فعل­های وجهی و فعل­های اصلی (فعل­هایی که بند را به عنوان متمم می­پذیرند) در زبان فارسی است. بدین منظور، پس از مرور و نقد مطالعات انجام شده در رابطه با این ساخت در زبان فارسی، به بررسی حذف متممِ فعل وجهی و فعل اصلی پرداخته می­شود. از آنجا که در زبان فارسی نمی­توان گروه فعلی را حذف، و زمان جمله را ابقا کرد، باید گفت که در زبان فارسی، برخلاف زبان انگلیسی، ساخت حذف گروه فعلی (طبق تعریفی که در زبان‌شناسی زایشی به آن استناد می­شود) وجود ندارد. اما در یک ساخت مشابه، امکان حذف متمم فعل­های وجهی جز «باید» و فعل­های اصلی در صورت احراز شرایط حاکم بر حذف وجود دارد. فعل­های وجهی به لحاظ واژ- نحوی فعل اصلی به حساب می­آیند و جایگاه نحوی این دو یکسان است، از این­رو، حذف متمم هر دوی آنها یک ساخت واحد تلقی می­شود. خروج سازه­ای مانند مفعول از جایگاه حذف، وجود پدیدۀ مرجع ناپیدا و امکان خوانش دقیق و نادقیق از ویژگی­های نحوی مهم این ساخت به حساب می­آیند.نتایج این تحقیق نشان می­دهد که در این ساخت، مشخصۀ حذف روی فعل کوچک می­نشیند و پس از ارتقای فعل به جایگاه فعل کوچک و بازبینی مشخصه­های تعبیرناپذیر از طریق رابطۀ تطابق، متمم فعل حذف می­شود اما فعل کوچک ابقا می­شود. طبق شواهد مطرح شده، گروه فعلی واقع در بالای گروه متمم­نما حذف می­شود؛ از این­رو، این ساخت، حذف گروه فعلی با ابقای فعل کوچک به حساب می­آید.

دوره ۱۱، شماره ۱ - ( ۲-۱۴۰۰ )
چکیده

اهداف: شناخت اقلیم یک منطقه می­تواند باعث ایجاد معماری همساز با آن شود لذا در این مقاله بررسی تطابق معماری روستای دستکند میمند که قدمت آن به ۱۲ هزار سال می­رسد و عنصر اقلیمی درجه­حرارت به عنوان مساله اصلی پژوهش تعیین گردید. هدف اصلی شناخت میزان تطابق عنصر اقلیمی درجه­حرارت با معماری روستای دستکند میمند در دوره گرما است.
روش­ها: برای تحقق هدف، از روش  تحقیق همبستگی بر پایه اندازه­گیری­های میدانی کمک گرفته ­شد. اندازه­گیری­های میدانی در روزهای ۱۲ و ۱۳ مرداد سال ۱۳۹۸ به عنوان نماینده دوره گرما انجام شد. متغیر درجه حرارت در روستای میمند توسط دستگاه دیتالاگر برداشت شد و لازم به ذکر است که برداشت­ها در ساعات ۶ صبح و ۳ بعد­ازظهر انجام شد تا بتوان بیشینه و کمینه درجه­حرارت را بدست آورد.
یافته­ها: نتایج حاصل از نمودار زیست­اقلیمی گیونی نشان داد که اختلاف بسیاری بین کمینه و بیشینه درجه­حرارت در روزهای برداشت وجود دارد. لذا برای رسیدن به بیشترین میزان تطابق معماری با اقلیم می­بایستی تمهیدات معمارانه خاصی را اعمال نمود. یافته­های معماری روستای دستکند میمند نشان داد که بناهای حفرشده در دل کوه از ظرفیت حرارتی بالای خاک بهره می­برند که می­تواتد بیشترین تطابق را  با عنصر اقلیمی درجه­حرارت در دوره گرما داشته باشد همچنین جهت گیری، وجود سایه­بان­های مناسب افقی و قابی­شکل، عدم بازشوی زیاد از دیگر عوامل مهم کالبدی برای تطابق با عنصر اقلیمی درجه حرارت در روستای میمند است.
نتیجه­گیری: می­توان این­طور گفت که غالب بناهای روستای میمند دارای تطابق مناسبی با عنصر اقلیمی درجه­حرارت در دوره گرما می­باشند.

دوره ۱۳، شماره ۱ - ( ۱۱- )
چکیده

فارسی زبانی ضمیر انداز با ترتیب فاعل، مفعول و فعل است که در آن همه گروههای نحوی اصلی به جز گروه فعلی، هسته ابتدا هستند. فعلها در این میان رفتار دوگانه‌ای از خود نشان می‌دهند به‌طوری که در حالت بی‌نشان متممهای غیر فعلی آنها پیش از هسته فعل و متممهای جمله‌ای آنها پس از هسته فعل قرار می‌گیرد (سمیعیان ۱۹۸۳، کریمی ۱۹۸۹، درزی ۱۹۹۶). گروههای اسمی در این زبان دارای حالت آشکار نیستند. اما مفعولهای مشخص نشانه «را» دارند که به پیروی از کریمی (۱۹۸۹) آن را نشانه آشکار حالت مفعولی در نظر می‌گیریم. وجود را بر روی گروههای اسمی فاعل یا متمم منجر به ساختی غیر دستوری می‌شود. در این مقاله در پی آنیم که ثابت کنیم گروه اسمی با نشانه ‌«را» در جملات موسوم به ساخت تمیز همچون «من بهرام را عاقل می‌پندارم» در واقع فاعل یک خرده جمله است. از این رو، ضمن اثبات وجود این مقوله در زبان فارسی نشان می‌دهیم که فاعل نیز در این زبان می‌تواند به شرط وقوع در جایگاه نحوی مناسب نشانه «را» را بپذیرد. در بخش یک این مقاله به مجادله بر سر خرده جمله می‌پردازیم. در بخش دو، خرده جمله را در ساخت تمیز در فارسی نشان می‌دهیم.در بخش سه تحلیلی کمینه‌گرا از این ساخت ارائه می‌دهیم و در نهایت بخش چهار پایان مقاله خواهد بود.

دوره ۱۳، شماره ۱ - ( ۱-۱۴۰۱ )
چکیده

در این مقاله ساختار بند موصولی مفعولی در زبان فارسی و امکان ادغام متقارن یک گروه اسمی بین بند پایه و پیرو براساس مفهوم ادغام متقارن چیتکو (۲۰۱۱b) و ریمزدیجک (۲۰۰۶a) در زبان فارسی بررسی شد. بند موصولی مفعولی نوعی بند پیرو است که هستۀ آن در بند پایه و بند پیرو دارای نقش نحوی مفعول است. برای این منظور ابتدا مفهوم ادغام متقارن، ساختار بند موصولی مفعولی و ویژگی‌های آن براساس مفهوم ادغام متقارن و همچنین تقسیم‌بندی بند موصولی مفعولی به دو گروه دارای هسته و آزاد براساس چیتکو (۲۰۱۱b) توضیح داده شدند. داده‏های زبانی مختلف از زبان فارسی برای تحلیل کاربست مفاهیم مطرح‌شده توسط چیتکو (۲۰۱۱b) که شامل بندهای موصولی مختلف بودند، استفاده شدند. بررسی داده‏های زبانی نشان داد که تقسیم‌بندی بندهای موصولی مفعولی در زبان فارسی به دو گروه بند موصولی دارای هسته و آزاد براساس چیتکو (۲۰۱۱b) به‌طور کامل منطبق بر حقایق زبان فارسی نیست، زیرا در بندهای موصولی مفعولی آزاد معیار در زبان فارسی، سازۀ مشترک بین بند پایه و پیرو نمی‌تواند یک پرسش‌واژه باشد، زیرا در این شرایط جمله دارای خوانش سؤالی خواهد شد که این موضوع برخلاف یافته‏های چیتکو (ibid) است. دیگر نتایج این پژوهش نشان دادند که ویژگی‌های بند موصولی مفعولی در زبان فارسی مانند یکسان بودن نظام حالت، نقش دستوری و نقش معنایی گروه اسمی مشترک بین بند پایه و پیرو، حاکی از اشتراک این سازه بین بندهای پایه و پیرو و همچنین اشراف چندگانۀ دو فعل واژگانی بر آن است.  
 

دوره ۱۳، شماره ۴ - ( ۱۱-۱۴۰۲ )
چکیده

هدف این پژوهش بررسی چگونگی تأثیر تطابق ارزش­‌ها و توانمندسازی کارکنان بانک ملی بر جذابیت برند کارفرمایی آن است و همچنین تأثیر جذابیت برند کارفرمایی را بر ارزش‌های پیشنهادی کارفرما در این بانک نشان می‌دهد. روش پژوهش ازنظر هدف، کاربردی و توسعه‌ای بوده است و روش معادلات ساختاری با نرم‌افزار  SMART PLS به‌منظور تحلیل داده‌ها مورداستفاده قرارگرفته است. جامعه آماری این پژوهش کارکنان بانک ملی است که بر اساس جدول مورگان ۳۹۴ تعیین ‌شده است. در این پژوهش به‌منظور سنجش متغیرها از ابزار پرسش‌نامه استفاده‌ شده است. پایایی این پرسش‌نامه با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ تأیید شده است. در بخش روایی نیز از روش‌های همگرا و واگرا استفاده ‌شده است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که تطابق ارزش­‌های فرد با ارزش‌های بانک ملی منجر به جذاب­‌تر تلقی شدن برند کارفرما برای کارکنان می‌شود. به‌علاوه نتایج همسویی این پژوهش با تئوری سیگنالینگ نشان می‌دهد که کارکنان توانمند شده به‌عنوان منبع کلیدی ضمن مشارکت در درون بانک، با ارسال سیگنال­‌های مثبت منجر به تقویت جذابیت برند کارفرمایی می‌شود. نتیجه مهم دیگر نشان می‌دهد که کارکنان بانک ملی هم‌ذات‌پنداری بالاتری با گروه‌­های درون‌سازمانی داشته و خود را عضوی از خانواده بزرگ بانک پنداشته و دست به اقدامات بهبود عملکرد بانک می‌زنند.

اسماعیل باقرپور اردکانی، محمد رضا حائری یزدی، محمد محجوب،
دوره ۱۴، شماره ۷ - ( ۷-۱۳۹۳ )
چکیده

این مقاله به ارائه‌ی تخمین‌گر ورودی نامعلوم با فرض عدم تامین شرط تطابق تخمین‌گر می‌پردازد. از نتایج روش پیشنهادی این مقاله می‌توان در مسائل تشخیص نقص با استفاده از بردار مانده استفاده کرد. مبنای روش جبران ورودی‌های نامعلوم (اغتشاش) غیرمنطبق با کمک یک مجموعه از پارامترهای (خروجی‌های) کمکی است. خروجی‌های کمکی با کمک انتگرال‌ گیری‌های متوالی از خروجی‌های اندازه‌گیری‌شده و ورودی‌های معلوم سیستم بدست می‌آیند. بر مبنای خروجی‌های کمکی پیشنهادی، تخمین‌گر ورودی نامعلومی ارائه شده که قادر است تخمینی نمائی از خروجی‌های سیستم را بدست دهد. سپس، با استفاده از تفاضل بین خروجی‌ها و تخمین آن‌ها توسط تخمین‌گر پیشنهادی، بردار مانده‌ای برای استفاده در مسائل تشخیص نقص ایجاد می‌شود. بردار مانده بدست آمده مستقل از مقدار ورودی نامعلوم (اغتشاش) غیرمنطبق است و در عین حال حساسیت کمی نیز نسبت به نویز در اندازه ‌گیری دارد. به منظور بررسی حساسیت بردار مانده به نقص، نقص در حسگرهای یک سیستم خطی مورد بررسی قرار گرفته و در مورد حساسیت بردار مانده به نقص حسگر بحث شده است. در انتها نیز کارایی روش پیشنهادی با شبیه‌سازی لغزنده‌ی افقی و پاندول معکوس نشان داده شده است و مقایسه‌ای با یک روش مشتق-محور صورت پذیرفته است.
خلیل خلیلی، محمد خسروی، حسین امیرابادی،
دوره ۱۴، شماره ۹ - ( ۹-۱۳۹۳ )
چکیده

در مهندسی معکوس گاهی اوقات با توجه به ابعاد و پیچیدگی قطعه‌کار نیاز به چندین بار برداشت نقاط توسط ماشین اندازه‌گیری مختصات و یا اسکن نوری و تنظیمات مربوطه می‌باشد. برای مدل‌سازی قطعه‌کار، لازم است نقاط به‌دست آمده از اندازه‌ برداری‌های متفاوت در یک سیستم مختصات بیان شود، که به این عملیات تطابق می‌گویند. فرآیند تطابق برای دو یا چند ابر نقاط، تعیین تبدیل هندسی بین آنها در یک سیستم مختصات مطلق است. از تطابق، پارامترهای چرخش (سه زاویه) و جابجایی (سه مؤلفه جابجایی) به دست می‌آید. با داشتن مختصات حداقل سه نقطه متناظر در دو دستگاه مختصات محلی و مطلق، با توجه به معادلات ریاضی می‌توان پارامترهای تطابق را به دست آورد. در عمل با توجه به عدم دقت و وجود اغتشاش در داده‌ها، برای منطبق نمودن آنها (فرآیند تطابق) از روش‌های دیگر استفاده می شود. در این مقاله با توجه به مشکلات عملی و لزوم فرآیند تطابق در مباحث کاربردی، روش نلدر- مید در کاربردی متفاوت، برای انجام فرآیند تطابق ابر نقاط به کار گرفته شده است، هم چنین روش‌های تجزیه مقادیر منفرد و الگوریتم ژنتیک پیاده‌سازی شده‌اند. این روش‌ها از لحاظ دقت، میزان همگرایی و زمان اجرا با یکدیگر مقایسه گردیده‌اند.

دوره ۱۴، شماره ۵۶ - ( ۱۰-۱۴۰۰ )
چکیده

پژوهش حاضر برآن است تا با طرح جهان ادبی به‌مثابۀ جهان ممکن، ضمن قول به خودبسندگی اثر ادبی، بدیلی دربرابر آن دسته از نظریاتی به‌دست دهد که اثر ادبی را بازتاب وضع امور در جهان واقع تلقی می‌کنند. به همین سبب پس از طرح بحثی درباب خودبسندگی اثر ادبی که به‌واسطۀ نیروهای درون‌سو شکل می‌گیرد، موضوع بافت‌گرایی را از موضع کلانِ فرهنگی، پدیدارشناختی و زبان‌شناختی می‌کاود. این پژوهش به‌لحاظ روشی، تلفیقی از رویکردهای پدیدارشناختی و زبان‌شناختی را در بررسی بافت ادبی به‌کار می‌بندد تا اصول موضوعۀ جهان ممکن ادبی را در پرتو موضوعاتی مانند صورت‌های سمبلیک، تمامیت، ناهمسانی معناشناختی، ناممکنِ محتمل، منطق درونی اثر و خوانش نشانه‌شناختی تبیین کند. در این بررسی، مشخص می‌شود که در معناشناسی جهان ممکن ادبی، نظریۀ هماهنگی صدق در قیاس با نظریۀ تطابق صدق کارایی بیشتری دارد و جهان ادبی، ضمن تعلیق کارکرد ارجاعی متن، شکل‌گیری معنا را نه از طریق ارجاع به وضعیت امور در جهان خارج، بلکه از طریق انتظام درونی اثر ممکن می‌سازد. 

اسماعیل باقرپور اردکانی، محمد رضا حائری یزدی، محمد محجوب،
دوره ۱۵، شماره ۴ - ( ۴-۱۳۹۴ )
چکیده

در این مقاله، بر پایه تخمین‌گر (رویت‌گر)، الگوریتمی پیشنهاد شده است که قادر به تشخیص نقص حسگر در سیستم‌های خطی است. سیستم خطی مورد مطالعه در این پژوهش بواسطه ورودی نامعلوم (اغتشاش) توام با عدم‌قطعیت ساختاری فرض می‌شود. افزون بر این، فرض می‌شود که شرط تطابق تخمین‌گر نیز برقرار نباشد. برای جبران تاثیر ورودی نامعلوم و فراهم آوردن امکان تخمین در چنین شرایطی، یک سیستم دینامیکی معادل توسعه داده شده و به کمک مجموعه‌ای از ورودی‌های کمکی، امکان مستقل‌سازی دینامیک معادل از ورودی نامعلوم فراهم آمده است. این فرایند به کمک یک فیلتر انتگرالی موسوم به فیلتر انتگرالی-بافری انجام پذیرفته است. فیلتر معرفی شده پاسخ فرکانسی مشابه‌ای چون فیلتر کم-گذر دارد؛ لذا، امکان مدیریت نویز در تخمین‌گر را نیز فراهم می‌سازد. تعداد این فیلتر که باید برای توسعه سیستم معادل بکار گرفته شوند، از درجه نسبت بین خروجی و ورودی نامعلوم تبعیت می‌کند. سپس از یک تخمین‌گر ورودی نامعلوم برای تخمین متغیرهای حالت سیستم معادل استفاده شده که در شرایط بروز نقص، بردار مانده‌ای حساس به نقص و مستقل از ورودی نامعلوم نامنطبق ایجاد خواهد کرد. از نتایج روش پیشنهادی این مقاله می‌توان در مسائل تشخیص نقص -اعم از نقص حسگر یا عملگر- استفاده کرد. در عین‌حال، تمرکز مقاله حاضر منحصر به تشخیص بروز نقص حسگر خواهد بود. کارآمدی روش پیشنهادی به کمک نتایج بدست آمده از شبیه‌سازی یک مدل دینامیکی خطی ارائه شده است.
محمد خسروی، خلیل خلیلی، حسین امیرآبادی،
دوره ۱۵، شماره ۵ - ( ۵-۱۳۹۴ )
چکیده

بهینه‌سازی، در بسیاری از شاخه‌های علوم کاربرد زیادی یافته است. در سال‌های اخیر، تئوری‌ها و روش‌های متعددی برای پیدا کردن پاسخ بهینه و توسعه روش‌های بهینه‌سازی ارائه شده است. الگوریتم‌های بهینه‌سازی الهام گرفته از طبیعت به ‌عنوان روش‌های ابتکاری، راه‌حل‌های مناسبی را برای مسائل پیچیده ارائه می‌نماید که یکی از کاربردهای این روش‌ها، مهندسی معکوس می‌باشد. در مهندسی معکوس، هر مجموعه از نقاط اسکن شده نسبت به یک دستگاه خاص تعریف می‌شوند. در فرآیند انطباق داده‌ها، مجموعه‌های این نقاط به‌ صورت مجزا، با هم ترکیب ‌شده و نسبت به یک سیستم مختصات واحد قرار می‌گیرند که این فرآیند،تطابق ابر نقاط نامیده می‌شود. در این پژوهش، قطعه کاربردی در آزمایش تجربی توسط ماشین اندازه‌گیری مختصات در دو وضعیت بدون انتقال و انتقال ‌یافته، اندازه‌برداری شده و فرآیند تطابق ابر نقاط بر روی آن پیاده‌سازی شده است. به کمک الگوریتم‌های‌ جستجوی گرانشی، جمعیت ذرات و ژنتیک، فرآیند تطابق بهینه‌سازی شده و پارامترهای تطابق (چرخش و جابه‌جایی) به‌دست‌ آمده است. از بین الگوریتم‌های ذکر شده، الگوریتم جستجوی گرانشی از دقت جابه‌جایی، دقت چرخشی و مقدار همگرایی بهتر و هم‌چنین زمان اجرای کمتری برخوردار بوده است. در نهایت الگوریتم ترکیبی ارائه ‌شده است که ترکیبی از الگوریتم‌های جستجوی گرانشی و نلدر- مید می‌باشد. در الگوریتم پیشنهادی، مقادیر حدس اولیه توسط الگوریتم گرانشی به‌دست آمده و در اختیار الگوریتم نلدر- مید قرار می‌گیرد تا پاسخ دقیق به‌دست آید. الگوریتم پیشنهادی در این پژوهش، ازنظر تعداد تکرار و مقدار همگرایی بر الگوریتم‌های جستجوی گرانشی و نلدر- مید برتری دارد.

دوره ۱۷، شماره ۶ - ( ۹-۱۳۹۶ )
چکیده

با توجه به اینکه در ارزیابی لرزه‌ای سازه‌ها به صورت گسترده‌ای از روش تحلیل بارافزون استفاده می‌گردد، لازم است با بررسی این روش، محدودیت‌ها و دقت نتایج برای انواع سازه‌ها معلوم گردد. در روش‌های بارافزون موجود، عموما مبنای توزیع بار و محاسبه منحنی ظرفیت و عملکرد سازه تعینی است و عدم قطعیت‌های ناشی از مشخصات زلزله اعمالی به سازه، به صورت صریح منظور نمی‌شود. از این رو در این پژوهش ابتدا با استفاده از مدل چرخه‌ای بوک-ون چنددرجه‌آزاد، انواع مقادیر بیشینه جابجایی بام، بیشینه برش پایه و منحنی‌های ظرفیت حاصل از تحلیل‌های استاتیکی و دینامیکی مقایسه شده است. سپس ویژگی‌های یک الگوی بار جانبی مناسب که بتواند با در نظر گرفتن عدم قطعیت‌های رکورد به رکورد در هر شدت ورودی زلزله، تقاضاهای لرزه‌ای مناسب را در سازه‌ها ایجاد نماید، معرفی شده‌اند. علاوه بر این، نحوه رسیدن به منحنی ظرفیت احتمالاتی سازه که در آن بررسی سازه در مقیاس محلی اعضا و کل سازه برای سطوح اطمینان متفاوت امکان‌پذیر باشد، بررسی شده است. در انتها، پاسخ سازه تحت یک الگوی بار جانبی متغیر که دارای ویژگی‌های مذکور بوده و مبتنی بر احتمال مشخصی از پاسخ لرزه‌ای سازه است به دست آمده است. انطباق مناسب نتایج تحلیل استاتیکی و دینامیکی نشان می‌دهد که الگوی بار جانبی دارای ویژگی‌های مورد نظر می‌تواند به خوبی نتایج احتمالاتی تحلیل دینامیکی را پیش‌بینی نماید.

دوره ۲۳، شماره ۵ - ( ۱-۱۴۰۰ )
چکیده

هدف مطالعه : انتظار می­رود درمان ضد رترو ویروسی (ART) در  بیماران آلوده به عفونت HIV به شکل قابل ملاحظه ای باعث تقویت بازسازی سیستم ایمنی شود. در تعدادی از این بیماران با وجود این که سرکوب بار ویروسی به صورت موفقیت آمیز اتفاق می­افتد اما افزایش تعداد سلول های TCD۴ با شکست مواجه می­شود که به آن پاسخ ایمنی عدم تطابق (DIR) گفته می­شود. هدف این مطالعه ارزیابی بیان ژن های CD۲۸,CXCL۱۲,FOS در بیماران با پاسخ عدم تطابق است.
مواد و روش ها : در این مطالعه پس از جداسازی سلول های PBMC، RNA دو گروه استخراج شد گروه کنترل بیمارانی (پاسخ دهنده­ی ایمونولوژیکی) و گروه هدف ( عدم پاسخ ایمونولوژیکی). Real time PCR نسبی کمی به صورت duplicate با استفاده از کیت One Step PrimeScript™ RT-PCR انجام شد. و آنالیز داده ها با استفاده از نرم افزار GraphPad prism ورژن ۸ صورت گرفت.
نتایج : سطح بیان ژن های CD۲۸,CXCL۱۲,FOS در گروه هدف در مقایسه با گروه کنترل اندازه گیری شد. نسبت چند برابری (fold chang) برای ژن های CXCL۱۲  و CD۲۸ به ترتیب ۱۹/۰ و ۴۶/۰  بوده و در گروه هدف نسبت به گروه کنترل کاهش معنا داری را نشان داد  اما  نسبت چند برابری، برای ژن  FOS ۷۰/۰ بوده و هیچ اختلاف میانگین معناداری از لحاظ آماری مشاهده نشد.

 

صفحه ۱ از ۱